پنج شنبه 1396/12/3 - 1 : 12
مشخصات امام جمعه
حسین جمالی زاده
حسین جمالی زاده
فسا
خطبه ها
بيانات در خطبه هاي نماز جمعه مورخ 1396/10/22
فرمانداری ویژه فسا معنایش این استکه تمامی مسئولین شهرستان در پیگیری و رفع مشکلات مردم و شهرستان و خدمت رسانی به آحاد مردم و اشتغال و رفع بیکاری و رشد سرمایه گذاری و جذب اعتبارات و عمران و آبادانی و ارتقاء زیرساختها و ظاهر شهری و شهرسازی هم ویژه و از مسئولین دیگر شهرستانها فعالتر و موفقتر بوده

خطبه های نماز جمعه 22 دی 1396 مصادف با 24 ربیع الثانی 1439 فسا

خطیب جمعه: حسین جمالی زاده

موضوع خطبه اول: ثمرات دین شناسی و معرفت به دین، رسیدن به حیات انسانی

موضوع خطبه دوم: حدیث اخلاقی، سالروز شهادت نواب صفوی و یاران و نیز سالروز فرار شاه و سالروز تشکیل شورای انقلاب، فرازهايي از فرمايشات رهبری در دیدار اهالی قم با ایشان، مشکلات شهرستان فسا

خطبه ی اول:

بسم الله الرحمن الرحیم

الْحَمْدُ وَ الثّناء لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين، ، ثُمَ الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ علی سیّدنا و نبیّنا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّد صلواتُ اللهِ وَ سَلامُه عَلَیهِ و عَلی آله، الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ، سِیَّمَا بقیةِ الله في الاَرَضین، روحی وَ أَرْوَاحُ الْعَالَمِینَ لِتُرَابِ مَقْدَمِهِ الْفِدَاء.

 قال الله الحکیم في کتابه: أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا ۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.

 عِبادَ اللّهِ اُوصِيكُم و نَفسی بِتَقوَی الله،

در خطبه اول قبل از هر سخنی خودم را و سپس حضار محترم سروران عزیزم نمازگزاران جمعه امروز را به رعایت حدود الهی، تقوای خدا خصوصاً حداقل آن، انجام واجبات و ترک محرمات و ترک گناه و پرهیز از گناه سفارش میکنم که سعادت دنیا و آخرتمان در همین مسئله نهفته شده و گره خورده به آن.

بحثی که داشتیم در رابطه با دین شناسی و معرفت دینی بود، تا هفته گذشته به اینجا رسیدیم که عواقب و ثمرات تلخ بی معرفتی نسبت به دین، نکاتی را متعرض شدیم از قرآن و روایات اهل بیت، از امروز به بعد در رابطه با ثمرات دین شناسی، فواید معرفت به دین، آن هم معرفت به معنای حقیقی خودش با آن توضیحاتی که در اوایل سال داشتیم، نتیجه و ثمراتی که اولاً عاید و واصل به خود شخص می شود و ثانیاً به جامعه و مردم آن جامعه ثمرات و نتایج آثار و فواید معرفت به دین و حقایق دین، در کنار دیندار بودن. یکی از ثمراتش که در قرآن در چندین آیه از آن مطرح شده و با دقت می شود از آن استفاده کرد با استفاده از روایات اهل بیت عصمت و طهارت که در ذیل آیات آمده است، انسانهایی که دنبال معرفت و کسب معارف دینی هستند، این معارف دینی، اینها را به حیات انسانی می رساند. یک زندگی غیر از این زندگی حیوانی و مادی نصیبش می شود، که از خود قرآن و روایات استفاده می شود و خیلی لذت بخش است، یعنی صرف شعار و عمل به تکلیف نیست، انسان خودش لذت میبرد. اولاً قبل از این که آیات شریفه را بخوانم یک نکته را خدمتتان بگویم، حیات یک کلمه عربی است که در قرآن هم داریم و از ریشه و ماده اصلی حی گرفته شده، معنای عادی که عربها معنا میکنند یعنی زنده اما دقیق در کتب لغت که بررسی می شود یک معنایی باید بشود که ملموس و محسوس باشد، چون خود این زندگی نسبی است باید معنایی باشد که همه بفهمند و آنهایی که خدا را هم قبول ندارند درک بکند و اتفاقاً شامل همه نوع حیاتهایی بشود. خوب که بررسی می شود به این نکته میرسیم حیات و حی یعنی موجودی که صاحب اثر باشد و دارای اثر باشد، و لو اثر ناچیز حرکت فلذا در رابطه با خدا که میگوییم زنده است، یعنی صاحب اثر است. آدمها که زنده هستند یعنی صاحب اثر هستند، ولی فرق حیات و زندگی خدا با حیات و زندگی غیر خدا این است که خداوند حیاتش عین خودش است و مخلوقات و دیگر موجودات این جوری هستند که دارای یک روح و آن روح دارای صاحب اثر است و این روح به این جسم دمیده می شود و آن را صاحب اثر می کند، که این حیات انواعی دارد حیات گیاهی و نباتی، و دوم، حیات حیوانی است یعنی علاوه بر اینکه رشد و نمو دارد یک ویژگی های حیوانی هم دارند، اهل خوردن و خوابیدن و غریزه است که به آن میگویند حیات حیوانی، که شامل انسان و حیوانات میشود و یک حیات داریم که بالاتر از حیات حیوانی است، یعنی علاوه بر خوردن و خوابیدن و رشد و نمو و فعالیت و حرکات ملموس و محسوس یک چیز دیگر هم دارد که به آن حیات انسانی می گویند. که در بعضی از اصطلاحات  بزرگان معنا کرده اند به حیات فکری و عقلانی حالا خود این عقلانی، دارای عقل بودن، یک بحث های مفصل و فلسفی است که وارد آن نمیشویم، این است که بعضی آدمها فقط حیات حیوانی دارند و بعضی آدمها هستند که اهل فکر هستند، اهل نظر و تحلیل عقلی هستند، اهل منطق و نورانیت هستند، که این هم خودش مراتبی دارد. آنهایی که و متدینی که دنبال معرفت دینی هستند بدانند علاوه بر حیات حیوانی صاحب حیات انسانی و عقلانی و فکری میشوند که نتیجه آن طبق آیه شریفه سوره انعام آیه 122 این است که أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ پیغمبرم آیا آنهایی که مرده اند، نه آنهایی که مردند و در قبرستانها دفنند، آن آدم هایی که زنده اند و حیات حیوانی و نباتی دارند، اما خدا تعبیرش این است بعضی های شان مرده اند وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ اینها را حیاتی به آنها میدهیم این آدم هایی که در حال مردگی فعالیت می کنند یک نورانیتی پیدا میکنند و با آن در جامعه و اجتماع ظاهر می شوند.

در روایت داریم تفسیر نور الثقلین به نقل از اصول کافی مرحوم شیخ کلینی رضوان الله تعالی علیه و دیگر تفاسیر این روایت آمده است از یونس عن برید از یاران امام باقر علیه السلام که می فرماید: سمعت ابا جعفر علیه السلام یقول،  محضر امام باقر نشسته بودم آقا این آیه أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا را تفسیر میکردند، فرمودند: أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا ای لا یعرف شیئا، ایشان این آیه را تفسیر می کردند فرمودند: أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا  یعنی آدم زنده است، اما زنده ای که اهل معرفت نیست و معرفت به چیزی ندارد، کلمه لا یعرف آورده و لا یعلم هم نیاورده، آدمی که مثل مردگان در میان مردم فعالیت میکند و اهل معرفت نیست، چون اهل معرفت نیست مرده است اما به ظاهر نفس میکشد. این حیات غیر از آن حیاتی است که همه دارند، بلکه چیز دیگری است. این حیاتی که پیدا شد میفرماید که وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ صاحب نور می شود.

نکته دومی که از این آیه شریفه استفاده می شود، این است که این حیاتی که خداوند می گوید به آدم اهل معرفت می دهیم، این است که به آدم بی دینی که علم و سواد دارد نمیدهیم، بلکه معلوم می شود خداوند این معرفت را گره زده است به دیندار بودن، بی دین هر چقدر درس بخواند چون دین ندارد، این نور و حیات انسانی نصیبش نمی شود. اما دیندار باشد فَأَحْيَيْنَاهُ یعنی متدین با معرفت را ما حیاتش می دهیم و یک حیات دوباره و دیگری به او می دهیم، یکی از آثار و برکات آن همین نور و حیات انسانی است. اولاً این حیات انسانی را بزرگان و مفسرین معنا کرده اند به حیات فکری و عقلانی. عقلانی هم نه به معنای عقلی که کفار قبول دارند، یعنی حیات عقلانی که انسان پیدا می کند عقلی که انسان با آن عبد خداوند می شود، ما عبد به الرحمن، آن عقل نصیبش میشود. وقتی چنین شد وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ هم می آید، میفرماید این حیات انسانی که عقلانی و فکری هم شد جَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ در همین تفسیر نور الثقلین به نقل از تفسیر عیّاشی راوی می گوید رفتم خدمت امام باقر عرض کردم آقاجان این حیات انسانی را فهمیدم فَأَحْيَيْنَاهُ را هم فهمیدم، اما این وجعلنا له نورا، چه نوری است که خداوند به انسان های با معرفت و مومن می دهد، ایشان فرمودند: النُّورَ الولایه، این نور ولایت اهل بیت و اولیای خداست. یعنی این جور آدمی که اول دیندار باشد و دوم اهل معرفت باشد و دین شناسی را دنبال کند، این جور آدمی یک حیات فکری انسان اعتقادی به آن می دهیم و دستش را به دست ولایت اولیاءالله میدهیم و او را تحت لوای ولایت و تحت ولایت اولیاءالله قرار می دهیم، یعنی انسان در دنیا که زندگی می کند یا تحت ولایت اولیاءالله قرار گرفته یا تحت ولایت شیاطین است، اگر تحت ولایت اولیاءالله انسان قرار بگیرد دیگر گناه نکردن برایش عادی می شود و نمی تواند گناه کند و دائماً دنبال این است که بر معرفت خود بیافزاید. در سوریه کهف از زبان موسی بن عمران پیغمبر خدا قصه‌ای تعریف کرده می فرماید: وَ إِذْ قالَ مُوسى‌ لِفَتاهُ پیغمبرم به یاد بیاور موسی بن عمران پیغمبر خدا را که جوان مردی با او بود که از او حضرت یوشَع بن نون تفسیر کرده اند این دو داشتند با هم می رفتند موسی به او گفت لا أَبْرَحُ من دست بردار نیستم حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً من  امروز بنا دارم به طرف مجمع البحرین بروم، خداوند به پیغمبر ما خاتم انبیا محمد بن عبدالله صلوات الله علیه می گوید: به یاد بیاور که با رفیقش حرکت کردند و گفتند ما میرویم به طرف مجمع البحرین و میرسم به مقصدم و یک ولی از اولیا الله و یک معلمی از کسانی که علمش علم لدنی بود و معلم خدایی بود یا به او میرسم یا اینقدر میروم ولو اینکه هشتاد سال طول بکشدو من دست بردار نیستم.

موسی زمانی این حرفها را می زند که به پیغمبری رسیده و این سختی ها و گرفتاریها را پشت سر گذاشته و تورات و الواح تورات هم بر او نازل شده اما هنوز احساس میکند که یک چیزی کم دارد،  فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا اینها  که غذایی برداشته بودند من جمله ماهی بریان شده، قرآن می گوید همین که رسیدند اینجا این ماهی بریان شده زنده شد و از سفره شان پرید در دریا، موسی متوجه نشده اما رفیقش فهمید و تعجب کرد که این چه قدرتی بود فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَٰذَا نَصَبًا بعد از اینکه از مجمع البحرین رد شدند موسی به رفیقش گفت سفره را بیاورد تا غذا بخوریم، اینجا یوشع بن نون یادش آمد که ماهی زنده شده و در دریا رفت قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ آیا آنجا که بودیم یاد داری و دیدی آن منظره را که ماهی زنده شده و به دریا رفت و من فراموش کردم که به تو بگویم وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ و شیطان باعث شد که این مطلب را به تو نگویم، أَنْ أَذْكُرَهُ ۚ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا موسی متوجه شد که زنده شدن ماهی یک امر عادی نیست و حتماً خبری بوده است و به یوشع گفت باید برگردیم قَالَ ذَٰلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ یوشع بن نون این همان چیزی است که ما دنبالش بودیم و چرا به من نگفتی و از همان مسیر که آمده بودند برگشتند فَارْتَدَّا عَلَىٰ آثَارِهِمَا قَصَصًا وقتی به آنجا رسیدند پیرمرد نورانی کنار آن سنگ نشسته بود فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا این پیرمرد از جانب من خدا رحمت بر آن سرازیر شده بود و علم لدنی هم خداوند به او داده بود، اینجا حضرت موسی دو زانو زد و آن شخص کسی نبود جز خضر پیغمبر، قَالَ لَهُ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا موسی گفت آیا اجازه میدهی که من تبع و سایه تو بشوم عَلَىٰ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا گفت من نیاز به معرفت اضافه دارم و احساس می کنم که چیزهایی لازم دارم.

متدینین، علاقمندان به عالم آخرت و معنویت و فضای معنویت و فرهنگی شهرستان، علاقمندان به انقلاب، اگر میخواهید موفق باشید و موثر باشید، اگر میخواهید در جامعه اثر گذار باشید شرطش این است که اول معرفت دینی پیدا کنید، نشانه معرفت داشتن این است که انسان احساس کمبود معرفت کند و تابع بشود، شرط معرفت پیدا کردن و حیات انسانی، تبعیت است، تبعیت که آمد می شود منا اهل البیت،  در روایت داریم امام صادق علیه السلام فرمود علوم ما و معارف ما صعب مستصعب، سخت است، اما نصیب چه کسانی می شود؟ آنهایی که منا باشند، چرا سلمان فارسی اسرار اهل بیت دستش بود، چون من اهل البیت شد. در روایت داریم سلمان می فرمایند من نگاه میکنم پای علی بن ابیطالب کجا گذاشته می شود من همان جا بگذارم. یعنی تبعیت، اگر یک روز من امام جمعه کارم به جایی رسید که توقع داشته باشم دیگران تابع من باشند، بدانید سقوط کرده ام، اگر هریک از من و شما به آنجا رسید و آن فکر به ذهن ما رسید بدانید سقوط ما نزدیک است اگر می خواهیم موفق باشیم و اثربخش باشیم باید خودمان را تابع ولی خدا بدانیم شرط حیات انسانی و معرفت دینی این است که انسان تابع باشد، فلذا موسی به خضر پیغمبر می گوید اجازه می دهید تابع باشم. به طرف میگوییم چرا پیدایت نمیشود، میگوید ما منتظریم ببینیم فلان آقا حرف ما را گوش می کند که ما چه چیزهایی می خواهیم ما به سراغش برویم اگر حرف ما را گوش کرد که ما در خدمتش هستیم، شرط بدبختی و اول بدبختی این است این شرطی که فلانی تابع من باشد اشتباه است هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا بعد از تبعیت  صاحب رشد می شویم، معرفتی که انسان را رشید می کند. فلذا ابراهیم خلیل الله دارد که فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي کسانی که تبع من شدند آنها از من می شوند ما هم اگر بخواهیم از اهل بیت شویم و جزو اولیاءالله شویم باید تبعیت در وجودمان زنده بشود.

 

 خطبه دوم:

مردم تقوای خدا را مد نظر داشته باشیم در تمام ابعاد زندگیمان. امام صادق علیه السلام در روایتی می فرمایند: قالَ إبليسُ لَعنةُ اللّه عَلَيهِ لِجُنودِهِ : شیطان لشکریانش را جمع کرد و صدا زد إذا استَمكَنتُ مِنِ ابنِ آدَمَ في ثَلاثٍ هر زمانی که من شیطان در سه چیز مسلط بر بنی آدم شدم لَم اُبالِ ما عَمِلَ؛ دیگر خیالم راحت است و جهنمی بودنش قطعی شده، هر چه قدر عبادت و خوبی کند. اگر سه خصلت در او زنده شود او را جهنمی می کند اگرچه هفتاد سال نماز شب بخواند و کارهای خوب انجام دهد. امام صادق می فرمایند هیچ عملی دیگر از او قبول نمیشود

اول این است که إذا استَكثَرَ عَمَلَهُ، یعنی عملش را زیاد بداند و احساس کند که این کارهایی کرده خیلی زیاد است و می گوید ۲۰ سال نماز شب خواندم و ۵۰ سال نماز اول وقت خواندم. یکی از بزرگان میفرماید قبل از انقلاب یکی از بزرگان داشت از دنیا می رفت و رفتیم کنارش یک ولی از اولیاءالله آمد که از بزرگان صاحب نفس بوده، آمد کنارش نشست، آن طرف شخصیت بزرگی بود ولی آن طرف او را با لقبش صدا نکرد و مثلاً نگفت آیت الله و فقط اسم طرف را صدا زد، گفت ناراحت نشی، این لحظه جان دادن شیطان سوار بر آدم می شود و می خواهم به تو بگویم که تو غیر از این اسم و فامیل هیچ چیزی نیستی و این لقب ها اعتباری است و فکرش را نکنی که جهنمی می شوی و اشهد ان لا اله الا الله را بگو. ایشان گفت من می دیدم که نکند فکر آیت الله بودن و حاجی بودن خودش است، عمداً گفتم فلان فلانی، تو هیچ چیز از این لقب ها را نداری و چون خودش را از القاب خالی کرد شهادتین را گفت. اگر انسان خودش را کسی بداند و عملش را زیاد بداند شیطان سوارش می شود

 و نَسِيَ ذَنبَهُ، دوم گناهش را فراموش کند.

سوم و دَخَلَهُ العُجبُ . اگر بگوید من کسی هستم و سابقه دار هستم و الان هم کسی هستم این بداند که شیطان سوارش شده است. حضرت عبدالعظیم حسنی چرا زیارت قبرش از کربلا بالاتر است، طبق روایت امام هادی علیه السلام

چون ایشان پیرمرد است و محضر چند امام را درک کرده است ولی وقتی محضر امام جواد 8 ساله که می آید دو زانو میزند یعنی من چیزی نیستم در برابر امام جواد. آدمی که خودش را خالی کند از اینکه کسی هستم یا چیزی دارم می شود کسی که زیارت قبرش از زیارت قبر امام حسین هم بالاتر است. جابر بن عبدالله چرا اینقدر اسمش می آید و تا اربعین می آید اسم جابر بن عبدالله می آید، ایشان پیرمردی است که سابقه خوبی دارد ایشان امام باقر چهار ساله را در کوچه می بیند و دستش را می بوسد ایشان عجب ندارد، ما خودمان را کسی ندانیم اگر هم کسی هستیم بین خودمان و خدایمان باشد. بنده به چپ و راست عرض می کنم که توقع نداشته باشیم مسئول تابع ما باشد، من چه حقّی دارم که مسئول تابع من باشد، امام جمعه تابع من باشد، فرماندار تابع من باشد، شهردار تابع من باشد، مردم همه حق دارند، مسئول باید تابع همه مردم باشد، این تابع من بودن باعث می شود که من خودم را کسی بدانم این است که مشکل برای شهر و مردم درست میکنیم و ایجاد تفرقه می شود. خودمان را خالی کنیم...

چهارشنبه بیست و هفتم دی ماه شهادت مرحوم شهید نواب صفوی و یارانش از فداییان اسلام که در سال ۱۳۳۴ از علمای جوان مبارز بود که مقام معظم رهبری فرموده بودند بنده الگوی مبارزاتیم نواب صفوی است که در صبحگاه ۲۷ دی ماه به شهادت رسیدند.

.سه شنبه بیست و ششم دی ماه مصادف با ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ روز فرار شاه خائن، دی ماه شاه فرار کرد، بهمن ماه همان سال انقلاب پیروز شد.

امروز جمعه بیست و دوم دی ماه مصادف با ۲۲ دی ماه ۱۳۵۷ که بعد از فرار شاه بلافاصله فردایش امام راحل در فرانسه در تبعید بودند که دستور تشکیل شورای انقلاب را دادند و این شورا بستر را فراهم کرد برای پیروزی انقلاب. روح امام راحل با اولیای خدا محشور باشد.

یک نکته خدمتتان عرض کنم در فرمایشات مقام معظم رهبری در دیدار تعداد زیادی از مردم قم با ایشان به مناسبت نوزدهم دی ماه که همه فرمایشات ایشان را از تلویزیون و اخبار و رسانه های مختلف ملاحظه کرده اید، من چند نکته کوتاه از فرمایشات آقا که بسیار حساب شده و با پشتوانه منطقی و علمی و انصاف همراه بود عرض می کنم ایشان هم ضعفها و مشکلات در کشور را وارد دانستند، هم غفلت نکردن از توطئه دشمنان را خواستار شدند، خصوصاً مثلث شومی که در اعتراضات سوار بر اعتراضات مردمی شدند، که یک طرف آن برنامه ریزی و طراحی استکبار در رأس آن آمریکا و اسرائیل و انگلیس و ضلع دیگرش هم عربستان و پول ها و دلارهای نفتی آنها و پیاده نظامش هم منافقین بودند که دستشان به خون مردم در طول انقلاب آغشته شده و فرمودند نوک حمله این مثلث شوم هم شخص من نیست، این را باید بپذیریم بلکه ایران و اسلام است همین پیدایش داعش که یکی از توطئه های استکبار بود هدف اصلیش شیعه و دین اسلام بود، اینها میخواهند این را از بین ببرند. فرمودند هزاران بار تشکر از حضور این ملت در این راهپیمایی های هفته گذشته، مردم وقتی دیدند دینشان ملت و کشورشان و دستاوردهای انقلابشان و جریان ولایت و راه شهدا در خطر است بیرون آمده اند و لذا جای تشکر دارد از این مردم با بصیرت و با معرفت.

و فرمودند اگر دشمن دوباره بخواهد فتنه گری بکند تودهنی محکم تری خواهد خورد. ایشان فرمودند دشمن حق دارد چون در دهه پنجاه از کشور آنها را بیرون کردیم و الان از منطقه بیرونشان کردیم این ها دلشان خون است و کینه دارند و به آسانی هم فروکش نخواهد کرد.

همچنین ایشان فرمودند مشکلاتی هم هست وقتی زخمی باشد مگس ها جمع میشوند، وقتی مشکلی باشد بهانه دست بیگانگان میافتد و دخالت می کنند، فلذا مسئولین باید طوری عمل کنند که این مشکلات و ضعفها برطرف شود و مشکل پیش نیاد که سوژه دشمن شود.

نکته دیگر، رفع مشکلات را حضرت آقا جدّی مطرح کردند.

 مسئولین و مردم شهرستان فسا، ما در این شهرستان مشکلاتی داریم مثل جاهای دیگر ولی اینجا فرق می کند، همان طور که میدانید اینجا شهرستانی ویژه است، هم مردم ویژه ای دارد و هم فرمانداریش فرمانداری ویژه و فرماندارش به عنوان معاون استاندار حکم خورده است، این پیام دارد چون یک شهرستان بالای هزار نفر شهید و جانباز و اینقدر مردم با معرفت و بزرگ دارد، میخواهم بگویم مسئولین محترم و مردم، شهرستان مشکلات زیادی دارد هم مشکل عمرانی، هم مشکل معیشتی دارد، هم مشکلات خشکسالی دارد، هم مشکلات عدم اشتغال و بیکاری دارد، اگر شهرستان و مردمش ویژه هستند، باید مسئولان هم خود را ویژه بدانند یعنی بگویند من مسئول باید یک سر و گردن از مسئولان دیگر شهرها بالاتر باشم و بیشتر دنبال رفع مشکلات باشم هم ویژه در خدمت رسانی به مردم و هم ویژه در گره گشایی از کار و بار مردم و هم ویژه در عمران و آبادانی شهر و شهرستان و روستاها، ظاهر شهر ویژه باید غیر از این باشد. مسئولان همه باید دست به دست هم بدهند، امام جمعه اش هم باید ویژه باشد یعنی باید بیشتر از دیگران تحرک داشته باشد و پیگیری کند کار مردم را و همه ی مردم را زیر چتر خودش بیاورد، بنده در اولین خطبه هم این را گفتم امام جمعه و دفتر امام جمعه و نمازجمعه و ستاد متعلق به همه است، اگر یک روز دیدید امام جمعه در دام یک گروهی افتاد ببینید دیگر ویژه نیستیم و باید برویم، باید بر محور ولایت اما مردم برای ما ملاک هستند. در رفع دغدغه های مردم هم باید ویژه باشیم، از آن طرف مردم عزیز هم باید ویژه باشند، یعنی توقعات گروهی و طیفی و فردی و شخصی را باید کنار بگذاریم، و همه مان یکپارچه شویم و از مسئولینمان بخواهیم در خدمت همه شهرستان و همه مردمش باشند، نه اینکه فلان مسئول را از گروه ما انتخاب کند، بلکه هر کس اهل کار است بیاید اینجا، وقتی این شهرستان آباد می شود و فرمایشات مقام معظم رهبری عملیاتی می شود که بر محور ولایت رهبری و ولایت فقیه همه یکپارچه شویم و توقعات شخصی و گروهی و جناحی را کنار بگذاریم و مسئولین را هدایت کنیم در خدمت همه مردم شهرستان باشند.

 والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اخبار
ارتباط با امام جمعه