پنج شنبه 1396/12/3 - 4 : 12
مشخصات امام جمعه
قهرمان عباسی
قهرمان عباسی
زاهد شهر (شيب كوه)
خطبه ها
بيانات در خطبه هاي نماز جمعه مورخ 1396/10/22
مردم، مشكلات معيشتى دارند، مطالبات اقتصادى دارند

خطبه های نماز جمعه بخش شیبکوه (زاهدشهر)

مورخه  22/10/1396

 

خطبه اول :

اوصیکم عبادالله ونفسی بتقوی الله. همه شما و خودم را به تقوای الهی دعوت میکنم

تقوا ستون خیمه بصیرت است. یعنی اگر انسان در مقابل هوا و هوس و وساوس شیطانی خود نگه دارد و با اطاعت از امر الهی از ورود به حوزه منهیات و منکرات پرهیز کند، نتیجه کار او پاداش گرانمایه ای است به نام »فرقان«. بر این اساس او در پرتو روشن بینی اش حق را از باطل به درستی تشخیص و تمیز می دهد.

 پارسایی موجب می شود تا فرد از جانبداری غیرحق و موضع گیری یک جانبه پرهیز کند. تقوا مانع از آن است که عشق و نفرت دیده انسان را کور کند. همچنین فرد را از دخالت پیش فرض های ذهنی و گرایش های احساسی برای شناخت حقایق باز می دارد.

 تقوا سلامت عقل انسان را تضمین می کند و مانع از آن است که انسان منافع شخصی، حزبی و جناحی خود را بر مصالح و حقایق واقعی و حقیقی ترجیح دهد. نیز در روایات ما آمده است که اگر کسی به مدت چهل روز خود را برای خدا خالص کند، چشمه های حکمت از قلب و زبانش جاری می شود. البته این نکته مهم است تبیین شود که چگونه تقوا موجب روشن دلی می شود؟ شهید مطهری در پاسخ به این پرسش که چگونه ممکن است تقوا که یک فضیلت اخلاقی است و مربوط به عمل انسان، در دستگاه عقل و فکر و قوه قضاوت انسان نقش داشته و تأثیرگذار باشد و منشأ دریافت حکمت گردد، عقل را به دو قسمت نظری و عملی تقسیم می کند و توضیح می دهد که عقل نظری همان است که مبنای علوم طبیعی، ریاضی و فلسفه الهی است و کار عقل در آن قضاوت درباره واقعیت هاست که فلان چیز این طور است یا آن طور؟ امّا عقل عملی مبنای علوم زندگی و مبنای اصول اخلاقی است. به عبارت دیگر، مبنای علم اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن است. در عقل عملی، مورد قضاوت، واقعیتی از واقعیت ها نیست که این چنین است یا آن چنان؟ مورد قضاوت وظیفه و تکلیف است، آیا باید این کار را بکنم یا آن کار را؟ این طور عمل کنیم یا آن طور؟ بحث عقل عملی، خوبی و بدی، حسن و قبح، باید و نباید و امر و نهی و مانند این ها است، راهی که انسان در زندگی انتخاب می کند مربوط به عقل عملی است.

 اینکه در آثار دینی وارد شده که تقوا، عقل را روشن می کند و دریچه حکمت را به سوی انسان می گشاید مربوط به عقل عملی است. یعنی در اثر تقوا، انسان، بهتر درد و دوای خود و راهی را که در زندگی باید پیش گیرد، می شناسد.

 شهید مطهری با نقل حدیثی از امام علی علیه السلام درباره دوستان و دشمنان انسان، با ذکر این نکته که دشمنِ دشمن به منزله دوست نامیده شده است (چون دشمن را ضعیف می کند در نتیجه انسان را تقویت می کند) اعلام می دارد چون قوای معنوی انسان در یکدیگر اثر می گذارند، به مخالفت احساسات و تمایلات و شهوات انسان (در صورت خروج از اعتدال) در برابر حکم عقل اشاره می کند، مخالفت های هوا و هوس در اینجا حکم پارازیت را پیدا می کند و انسان ندای عقل خود را نمی شنود. یعنی در برابر چراغ عقل، گردوغبار و دود و مه ایجاد می کنند، دیگر چراغ عقل نمی تواند پرتوافکنی کند. مثل این که در یک فضایی که همهمه است سخنِ گوینده به خوبی شنیده نمی شود و اگر فضا پر از گردوغبار و دود شود کسی، کسی را نخواهد دید. شهید مطهری سپس به این اشعار سعدی اشاره می کند:

 حقیقت سرایی است آراسته

هوا و هوس گرد برخاسته

 نبینی که هر جا که برخاست گرد

نبیند نظر گرچه بیناست مرد

 بدوزد شره دیده هوشمند

درآرد طمع مرغ و ماهی به بند

 همچنین از این شعر حافظ کمک می گیرد که گفته است:

 جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

 ایشان از رسول خداصلی الله وعلیه وآله نقل می کند که فرمود: بدترین دشمنان تو همان نفس امّاره است.

 بنابراین تقوا از این رو در روشن بینی و بصیرت مؤثر است که دشمنِ دشمنِ عقل است. تقوا هوا و هوس را رام می کند و نمی گذارد هوا و هوس اثر عقل را خنثی کند. گرد و غبار به وجود آورد یا پارازیت ایجاد کند، تقوا به تعبیر مولوی خسِ روی آب را کنار می زند تا آب پیدا شود:

 چون که تقوا بست دو دست هوا

حق، گشاید هر دو دست عقل را

 بنابراین تقوا جلوی دشمن را می گیرد و دست عقل را باز می کند و به او آزادی می دهد، در مقابل بی تقوایی (چشم و شهوت و طمع و حسد و تعصب و خودپسندی و مانند این ها)، آدمی را در زندگی کور و کر می کند، لذا انسان های باتقوا که با صفات رذیله مقابله کرده اند، در پرتو نور عقل و ایمان حقایق امور را بهتر می بینند و می شنوند و می فهمند

 آنچه که بصیرت و بینش انسان را در قضایای مختلف و در حوادث گوناگون و زیر غبار تبلیغات جنجال آمیز دشمنان، تضمین و حفظ می کند، دل مؤمن و پاک و نورانی است... دلی که از ایمان برخوردار است و منشأ تقوا در اندیشه و عمل است، با تبلیغات دشمنان گمراه نمی شود. باید مراقب بود، این مراقبت همان چیزی است که همه ادیان و سرتاسر قرآن و نهج البلاغه متوجه به آن است؛ یعنی همان تقوا. این که می بینید امیرالمؤمنین در دوران حکومت خود این همه به تقوا امر می کند - که شاید کمتر موضوعی در نهج البلاغه به قدر تقوا مورد تأکید قرار گرفته است - همچنین در دعاها و روایات چقدر از خدا تقوا خواسته شده است و نیز در فرمایش های امام (رضوان اللَّه تعالی علیه) آن همه در خصوص رعایت تقوا تذکر داده شده است، به خاطر همین است که تقوا »حصار« است. تقوا یعنی همان مراقبت دائمی شما از خودتان، این حصاری است به گرد شما، مبادا بگذارید این حصار شکسته شود

 معظم له همچنین درباره نقش تقوا در زندگی انسان می فرماید:

 برادران و خواهران! تقواست که لطف و رحمت خدا را به شما متوجه می کند. تقوا و پرهیزگاری و جدیت در راه خداست که برکات الهی را جلب می کند؛ »وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ« تقوا شما را در مقابل(اعراف، آیه 96)

 استکبار و قدرت های ظالم پیروز می کند... هر چه میزان تقوای ملت ما از لحاظ کیفیت و کمیت افراد باتقوا بالاتر برود، پیروزی و موفقیت ما سریع تر و زودتر خواهد بود.

 آری ترکیب ایمان و تقوا، هم برکات الهی را نازل می کند و هم دیده دل را بینا می سازد:

 اگر به خدا رو کردیم، خدا راه را باز می کند »و انّ الراحل الیک قریب المسافة« یک قدم به سمت خدا برداشتی، دل انسان را روشن می کند، به انسان فتوح می بخشد، زنگارها را از جلو بصیرت انسان می زداید و قدم بعدی و ادامه راه را برای انسان راحت تر می کند.(بیانات در دیدار اعضای برگزارکننده کنگره حج، 1371/2/16):

 نقطه مقابل تقوا، غفلت و بی توجهی و حرکت بدون بصیرت است. خدا، ناهوشیاری مؤمن را در امور زندگی نمی پسندد، مؤمن باید در همه امورِ زندگی، چشم باز و دل بیدار داشته باشد، این چشم باز و دل بیدار و هوشیار... این فایده را دارد که متوجه باشد، کاری که می کند، برخلاف خواست خدا و طریقه و ممشای دین نباشد.

 تقوا به مفهوم مراقبت دائمی از خود و اطاعت از فرامین الهی است و بصیرت نیز به معنای آگاهی و شناخت عمیق و درک روشن امور و مسیر است. نتیجه بحث ما این بود که از جمله بزرگ ترین دستاوردهای تقوا، بصیرت سیاسی و دینی است. ثمره تقوا »فرقان« و »نور« است که با کمک آن فرد می تواند حق را از باطل جدا سازد، جاده و مسیر را به روشنی و وضوح ببیند و در طریق حق گام بردارد. این ادّعا را با بهره گیری از اندیشه شهید مطهری و مقام معظم رهبری روشن کردیم تا چگونگی آن یعنی چگونه تقوا بصیرت را ثمر می دهد، بر ما روشن گردد. نتیجه این شد که در وجود انسان قوای گوناگون در چالش با یکدیگر بسر می برند. بین قوای نفسانی (هوای نفس و وساوس شیطانی) با قوای عقلانی مخالفت و درگیری وجود دارد. در واقع هوای نفس دشمن عقل محسوب می شود و از آنجا که تقوا دشمنِ اصلی هوای نفس است، مانع از آن می شود تا خواسته های نامشروع و وساوس شیطانی همچون گردوغبار، دود یا پرده ای جلوی نور چراغ عقل را بگیرد و با کنار زدن و مقابله با آنها چراغ عقل را همچنان روشن نگه می دارد، در نتیجه انسان راه را از چاه تشخیص می دهد و حقایق امور را به درستی درک می کند. با توجه به مطالب یاد شده به این اصل می رسیم که انسان به هر میزان و درجه ای که با هواهای نفسانی و وساوس شیطانی مقابله کند به همان میزان و مرتبه بر بصیرت یا روشن بینی اش افزوده می شود.

 

خطبه دوم :

            مرورى بر اخبار حوادث و اغتشاشات اخير در تهران و برخى شهرستان‏ها نشان مى‏دهد كه يك برنامه‏ريزى دقيق و تقسيم كار منظم براى برهم زدن امنيت و اقتدار ملى ايرانيان در حال شكل‏گيرى است.

اظهارات مقام‏هاى آمريكايى از ترامپ گرفته تا خانم كلينتون و جان مك كين، حاكى از آن است كه فكر و ايده اغتشاش از واشنگتن صادر شده است. فعال بودن قارون‏هاى سعودى در فضاى مجازى؛ توئيتر، تلگرام و اينستاگرام هم نشانگر آن است كه پول و اعتبار را سعودى‏ها پرداخته‏اند. نمونه‏بردارى از دستگيرشدگان هم نشان مى‏دهد «اجرا» را «منافقين» قديم و جديد و «سلطنت‏طلبان» و «تكفيرى‏ها» بر عهده دارند.

در نگاه اوليه همه‏چيز طبيعى است. بالأخره با شكست داعش در عراق، سوريه، لبنان و نيز شكست خفت‏بار آل سعود در يمن و از همه مهم‏تر شكست رژيم صهيونيستى در تجزيه كشورهاى منطقه با رفراندوم در كردستان عراق و نيز پيروزى‏هاى روزافزون انقلاب اسلامى، يك تحركى بايد دشمنان اسلام و ايران براى جبران شكست‏هاى خود داشته باشند. اين‏كه چند عدد فريب‏خورده يا مزدور را در خيابان‏هاى تهران اجير كنند و چند سطل زباله را آتش بزنند و شعارى بدهند، كمترين كارى است كه مى‏توانند انجام دهند.

بدون‏ترديد مردم، مشكلات معيشتى دارند، مطالبات اقتصادى دارند، گلايه از عدم برخورد جدى با مفاسد دارند، قاعدتاً بايد اگر اعتراضى در راهپيمايى هم باشد، شعارها ناظر به رفع اين گرفتارى‏ها باشد اما نوع شعارها نشان می‏دهد كه اصلاً ناظر به اين مسائل و مشكلات نبود و همه داد و فريادها معطوف به ادامه و استمرار تتمه شعارهاى ساختارشكن فتنه ۸۸ است. در فتنه ۸۸، انتخابات بهانه نشانه‏گيرى اصل نظام بود. در فتنه اخير، گرانى و بيكارى بهانه و هدف اصلى، نظام بود.

در تمام درگيرى‏هاى فتنه ۸۸ حتى يك مورد هم نمونه نداشتيم كه پرچم ايران را آتش بزنند اما در اين فتنه شاهد بوديم اين حادثه تلخ اتفاق افتاد. اين يك علامت و نشانه است و در اين علامت، صهيونيستى و آمريكايى بودن اغتشاش، به‏صورت پررنگ مشهود بود. ملت ايران و ملت‏هاى جهان بارها در تظاهرات خود پرچم آمريكا و اسرائيل را به آتش كشيده‏اند. پرچم‏سوزى در اغتشاشات اخير عمق كينه و انتقام آمريكا و اسرائيل را نشان مى‏دهد و اين قطعاً يك دستور بوده كه اجرا شده است.

غرب به‏ويژه آمريكا فكر كرده برخى نارضايتى‏هاى مردم مى‏تواند بستر خوبى براى شروع فتنه جديد باشد. نطفه فتنه نبرد نرم جديد آمريكا با مقاومت مردم، هوشيارى دستگاه‏هاى امنيتى و برخورد جدى قضائى، منعقد نشد و به‏زودى مسؤولين، خائنين به ملت را معرفى نموده و به اشد مجازات خواهند رساند. 2

 

پس از اين‏كه ملت انقلابى ايران در سال ۱۳۸۸ با خلق حماسه ماندگار نه دى، فتنه و فتنه‏گران را با هم سركوب كردند؛ تحليلگران برجسته در ايران و آمريكا درباره چرايى شكست فتنه به نتيجه مشابهى رسيدند. هر دو گروه تأييد كردند؛ علت اصلى شكست فتنه، تمركز آن در تهران و عدم گسترش آن به شهرهاى ديگر و حمايت آن از سوى طبقه مرفه بود.

يكى از نكات تأمل برانگيز پس از پايان فتنه ۸۸، اقدام اوباما رئيس جمهور پيشين آمريكا است كه به گفته هيلارى كلينتون در كتاب «انتخاب‏هاى سخت»، دهها ميليون دلار صرف آموزش ۵۰۰۰ نفر عليه ايران كرد. اوباما با اين‏كار سرمايه ارزشمندى براى اقدامات براندازانه عليه ايران براى دولت و دستگاههاى امنيتى بعد از خودش به ارث گذاشت.

دونالد ترامپ نيز مانند ساير روساى جمهور آمريكا پس از ورود به كاخ سفيد درصدد تهيه طرح راهبردى مقابله با ايران برآمد تا اين‏كه چندى پيش «اسكات مادل» افسر امنيتى آمريكا و متخصص در امور ايران با حضور در جلسه استماع كنگره، طرح ۷ محورى با عنوان «ايران زير نظر» ارايه داد؛ اما در مقدمه آن تأكيد كرد: علي‏رغم همه فشارها و اقدامات آمريكا عليه ايران، جمهورى اسلامى ايران با وجود كاستى‏ها و كوتاهى‏هايى كه دارد، در شرف سقوط نيست و در حال حاضر شرايط لازم براى اصلاحات عمده در ايران يا «بهار پارسى» وجود ندارد.

در بخشى از اين طرح آمده است: رسانه‏هاى فارسىزبان بايد توجهات را به سمت تظاهرات سوق دهند. از تظاهرات كارگران كارخانه‏ها و گروه‏هاى نژادى گرفته تا فعالان مدافع حقوق زنان و معلمانى كه دچار فقر هستند.

پيشنهاد ديگر وى، شبكه‏سازى با استفاده از چهل و چهار ميليون كاربر اينترنتى، بيست ميليون كاربر شبكه‏هاى اجتماعى و اپليكيشن‏هاى پيام‏رسان امن و هيجده ميليون دارنده تلفن‏هاى هوشمند است.

مادل در بخش ديگرى با استفاده از تجربه فتنه ۸۸ و آنچه كه تحليلگران ايرانى و آمريكايى به آن رسيدند، توسعه اعتراضات را به سطح كشور پيشنهاد می‏كند و مى‏گويد: هرچند اين تظاهرات به‏صورت محلى و گذرا برگزار مى‏شود اما ما بايد كمك كنيم تا اين خوشه‏هاى نارضايتى از هم گسسته، به هم پيوند بخورند و منجر به رفتار قوى‏تر ضد رژيم شوند.

تا اينجا سه موضوع يادشده، منطق شكل‏گيرى آشوبهاى روزهاى اخير را آشكار مى‏كند؛ اما پرسش مهم در اين‏باره اين است كه با وجود اظهار صريح مادل در جلسه استماع كنگره به اين‏كه در حال حاضر شرايط ايران آماده «بهار پارسى» نيست؛ چرا آشوبها كليد زده شد؟

در پاسخ بايد گفت: آمريكايى‏ها از زمانى كه طرح براندازى داخل را راهكار كارآمدى براى مقابله با ايران محكم و سرسخت تشخيص دادند؛ ضمن آماده‏سازى زيرساخت‏ها و ملزمات اين برنامه و اصلاح دائمى آن، پيوسته در حال رصد و ارزيابى تحولات ايران هستند تا در لحظه مقتضى برنامه‏شان را اجرا كنند. زمزمه اعتراضات معيشتى كه از مدتها پيش به گوش مى‏رسيد و در نهايت در مشهد در شكل اعتراض جمعى و خيابانى عينيت يافت؛ دشمن مترصد بر آن داشت تا اين فرصت طلايى را مغتنم شمرده و آن‏را محمل و بهانه آماده براى اجراى برنامه‏اش بداند و به شبكه از پيش فراهم شده، دستور آشوب سراسرى بدهد. ازاين‏رو بود كه شعارهاى اعلام نارضايتى از وضع معيشتى خيلى زود حذف شد و جاى خود را به شعارهاى توهين‏آميز و ساختارشكن‏ بى‏ربط به مطالبات معيشتى داد.

u       درس‏ها و عبرت‏هاى آشوب‏هاى اخير

آشوب‏هاى چند روزه اخير كه فتنه ۹۶ ناميده شد و احتياط حكم مى‏كند آن‏را كاملاً پايان‏يافته تلقى نكنيم؛ هرچند كوتاه بود اما درس‏هاى مهمى داشت كه بايد فراگرفته شوند.

نخستين درس اين فتنه، توجه دوباره به اين هشدار اميرالمومنين(ع) در انتهاى نامه ۶۲ به اهالى مصر است كه فرمود «و انّ اخا الحَربِ الاَرِق و من نامَ لَم يُنَم عنه» يعنى: مرد جنگجو هميشه هوشيار است و هر كس از دشمن آسوده بخوابد دشمن نسبت به او نخواهد خفت.

دشمن مترصد فرصت است براى ضربه زدن. او مى‏گردد منفذ و رخنه‏اى پيدا كند تا ضربه خود را وارد نمايد لذا معناى واقعى هوشيارى در برابر دشمن، از بين بردن زمينه‏ها و منافذى است كه مى‏تواند مورد بهره‏بردارى دشمن قرار گيرد.

اگرچه ماهيت اين آشوب‏ها، ضدانقلابى و با طراحى دشمن بود اما اين رخنه در شرايط فعلى، مطالبات درست و واقعى مردم از دولتمردان خودشان است كه به‏صورت مستقيم يا غيرمستقيم توسط خود مردم هم انتخاب مى‏شوند.

مطالبه حل مشكلات اقتصادى و معيشتى و مبارزه با فساد؛ دو مطالبه مهم مردم است كه بارها از سوى رهبرى هم نه فقط مورد تأكيد قرار گرفته بلكه درباره هر يك پيگيرى‏ها و اقداماتى نيز صورت پذيرفته است.

همه دستگاه‏ها و خصوصاً قوه مجريه بايد اهتمام بيشترى بورزند و براى پر كردن اين منفذ، تلاش مؤثر و عاجل انجام دهند.

تغيير رويكرد دولت شامل، قطع اميد از بيگانگان و اتكا به توانمندى‏هاى داخل، انس با مردم، پرهيز از حاشيه‏سازى و توجه به اولويت‏ها، تلاش در جهت تقويت همبستگى ملى و تصميم‏گيرى بر اساس مصالح واقعى كشور و مردم می‏تواند نويدبخش گشايش‏هاى مهم در جهت مطالبات مردم باشد.

درس دوم، به زمان اين فتنه برمى‏گردد و گوياى اين واقعيت است كه هرگاه نظام اسلامى در عرصه مهمى، به دستاورد و افتخارى نايل آمده است، همان زمان بايد منتظر توطئه‏اى از سوى دشمن باشد. پيشرفت نظام اسلامى در هر عرصه‏اى، قدمى است به سمت تقويت اين الگوى جديد در نگاه مردم جهان و خصوصاً مسلمانان و اين همان چيزى است كه دشمن را به هراس مى‏اندازد لذا هرگاه نشانه‏هاى مهمى از اين پيشرفت نمايان گردد، با توطئه‏اى سعى در خنثى‏سازى آن مى‏كند. از باب نمونه، فتنه ۸۸ پس از انتخابات باشكوه رياست جمهورى با آن مشاركت شگفت‏آور كه بعد مردم‏سالارى نظام اسلامى را به رخ مى‏كشيد و فتنه ۹۶، پس از فتوحات حيرت‏انگيز منطقه‏اى كه اقتدار نظام اسلامى و شكست دشمنانش را نمايان ساخت، طراحى و اجرا شد كه البته فائق آمدن بر آن‏ها خود جلوه ديگرى از كارآمدى نظام را به تصوير كشيد.

سومين درس، واقعى بودن دشمن و شناخت او و جبهه اوست. هرگاه فتنه‏اى شكل مى‏گيرد بلافاصله دست‏هاى دشمن و در راس آن‏ها آمريكا آشكار و جبهه پرتعداد و يكدست دشمنان در كنار هم و پشت سر فتنه‏انگيزان داخلى ابراز وجود مى‏كند. در اين فتنه نيز همچون فتنه‏هاى گذشته از آمريكا تا رژيم صهيونيستى و از برخى حكام نگون‏بخت منطقه تا ايرانيان فرارى از كشور و از سلطنت‏طلب‏ها تا منافقين را دست در دست هم ديديم.

درس چهارم اين فتنه، نقش همبستگى و يكپارچگى ملى در خنثى كردن فتنه‏هاست. در فتنه ۸۸ اين همبستگى وجود نداشت و متأسفانه برخى از كسانى‏كه بايد به مقابله با فتنه برمى‏خاستند، با همراهى يا حداقل سكوت نابجايشان، فتنه‏انگيزان را يارى كردند لذا ايران عزيز، ماه‏ها شاهد آشوب و اغتشاش بود. اما اين‏بار هم مسؤولان كشور و هم جريان‏هاى سياسى مختلف، اين آشوب‏ها را محكوم كردند و اين مسأله خود عاملى براى عصبانيت بيشتر دشمن شد. (البته دوباره فرصت‏طلبى‏هايى از سوى جريان فتنه ۸۸ آغاز شده است!)

بى اعتبار بودن منابع رسانه‏اى دشمن، پنجمين درس فتنه اخير بود. رسانه‏هايى كه به‏صورت مستمر، رسانه‏هاى داخل كشور را متهم به دروغگويى مى‏كردند، خود وقيحانه‏ترين و بزرگترين دروغ‏ها را اين روزها به خورد مخاطبانشان دادند. اين رسانه‏ها كه ذكر نامشان هم ملال‏آور است با كشته‏سازى، انتشار عكس‏ها و ويدئوهاى تقلبى، انتشار اخبار از تجمعات جعلى و بزرگ‏نمايى اجتماعات، مخاطبان خود را تحريك به اغتشاش و آشوب مى‏كردند. رسانه‏هاى جبهه دشمن، جمعيت حداكثر بيست تا سى هزار نفرى آشوبگران سراسر كشور از جمعيت حدود هشتاد ميليونى را كه در كمتر از ۵ درصد مجموع حدود ۱۴۰۰ شهر كشور دست به تخريب و جنايت زده بودند، آنچنان بزرگ‏نمايى كردند كه گويا ميليون‏ها ايرانى در سراسر كشور قيام كرده‏اند!

و درس ششم و آخرين درسى كه در اين مجال مى‏خواهم به آن اشاره كنم نقش مردم مومن و انقلابى كشورمان در مقابله با تهديدات دشمن است. در يك بزنگاه ديگر، دوباره مشاهده كرديم تكيه‏گاه اصلى انقلاب و نظام، پس از خداوند، مردم هستند؛ همان‏ها كه امام ولى‏نعمتشان خواند و رهبرى حكيم هم گفت: من به تك تك اين ملت اعتماد دارم. جايگاه اين مردم و قدر اين تكيه‏گاه را بيشتر بدانيم.

u       ردپاى عناصر خارجى در فتنه ۹۶

همه قرائن و شواهد نشان مى‏دهد كه فتنه دىماه ۹۶ متشكل از غربى‏ها به سركردگى شيطان بزرگ به‏عنوان طراح نقشه و فرمانده، وهابيون به سركردگى رژيم سعودى حاكم بر حجاز به‏عنوان تأمين‏كننده مالى و بالاخره پادوهاى داخلى به سركردگى گروهك آدمكش منافقين (به‏عنوان مزدوران حلقه به‏گوش) از مدت‏ها پيش براى فتنه ۹۶ برنامه‏ريزى كرده بودند:

۱ -      تركى الفيصل (رئيس اسبق سازمان استخبارات و جاسوسى سعودى و سفير آل‏سعود در آمريكا) از دو سال پيش در پاريس براى براندازى جمهورى اسلامى ايران با گروهك منافقين هم‏پيمان شد.

۲ -      حدود شش ماه پيش محمد بن سلمان (وليعهد شرور حكومت آل‏سعود) رسماً اعلام كرد كه به‏دنبال انتقال ناآرامى‏ها و تحركات ضدامنيتى به داخل ايران هستيم.

۳ -      از يك‏سال پيش برخى شتاب‏دهنده‏ها و مشخصاً يك «رى‏استارت» با مديريت يك دلقك فرارى با هدف توليد جسارت و تمرين قبح‏شكنى از مقدسات و ارزش‏هاى دينى و نحوه حمله به اماكن مذهبى راه‏اندازى و فعال شدند.

۴ -      بعد از انتخابات رياست‏جمهورى دوازدهم، شبكه‏هاى مجازى «و مشخصاً آمدنيوز» توليد تنفر از ارزش‏هاى اسلامى، سپاه، روحانيت و ولايت را در دستور كار ويژه خود قرار دادند. شكى نيست كه توطئه برنامه‏ريزى‏شده مثلث فتنه بر بستر ضعف‏ها و مشكلات مردم امكان ظهور و بروز پيدا مى‏كند و مگس‏ها هميشه بر زخم‏ها خواهند نشست.

در كنار نقص‏ها، كاستى‏ها و مشكلات مردم، كج‏سليقگى برخى سياسيون و حلقه‏هاى انحرافى در برجسته‏سازى اعتراضات و شيطنت عوامل داخلى دشمن در بزرگنمايى و سمت‏دهى به نوع اعتراضات و زيرسؤال بردن و توهين‏هاى علنى به مقدسات و باورهاى دينى مردم در شكل‏گيرى و حركت آغازين و بهانه فتنه‏ بى‏تأثير نبوده‏است. فتنه دى‏ماه ۹۶ نه اولين فتنه در تاريخ ۴۰ ساله نظام پرافتخار اسلامى ماست و نه آخرين آن خواهد بود بلكه اين نبرد دائمى نظام سلطه با ايران است كه ۴۰ سال است به اشكال مختلف در حوزه‏هاى سخت، نيمه‏سخت و نرم عليه ايران (ضد ايران عليه ايران)، ملت (ضد ملت عليه ملت) و اسلام (ضد اسلام عليه اسلام) رخ داده و باز هم رخ خواهد داد و وجود فتنه‏هاى رنگارنگ، خود بزرگ‏ترين دليل بر صلابت و اقتدار نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران و خنثى شدن توطئه‏ها و شكست‏هاى پى‏درپى دشمنان است.

پادوهاى دشمن در اين فتنه با الگوگيرى از مدل سوريه و عراق (تصرف پيرامونى و بسترسازى براى حضور و دخالت بيگانگان) و با هدف تبديل فتنه به جنگ قوميتى از اقدام در شهرهاى بزرگ اجتناب و شهرهاى پيرامونى و كوچك و داراى زمينه بحران را در مناطق قوميتى براى اجراى فتنه شوم خود انتخاب كرده و به تصور باطل خود به‏دنبال واگرايى قومى در وهله نخست و ايجاد آمادگى براى ورود اشرار داعشى و غيرداعشى براى تبديل منازعه قومى به منازعه امنيتى بين نظام و اقوام (با مداخله نظام سلطه) بودند.

u       چرايى شكست فتنه ۹۶

شكست فتنه ۹۶ مديون و مرهون عوامل متعددى است كه اهم آن‏ها از اين قرار است:

۱ -      برآورد غلط دشمن از مردم ايران و اقوام ايرانى و رفتن به چاه با ريسمان پادوهاى داخلى و خارج‏نشين. دشمنان هرگز نمى‏خواهند بپذيرند كه اقوام ايران بزرگ‏ترين ظرفيت و فرصت براى مقابله با ددمنشى و سبعيت گرگ‏هاى غارتگر غربى هستند.

۲ -      اشتباه محاسباتى در تمييز بين انتظارات واقعى و به‏حق مردم با انتظارات مزدوران و عوامل حلقه به‏گوش دشمن.

۳-        تعارض بين شعارهاى داده شده و اهداف تقلبى فتنه‏گران.

۴ -      دستپاچگى و عجله فتنه‏گران براى عبور از مرحله اول و ورود به فاز امنيتى براى تمام كردن كار نظام تا ۲۲ بهمن!

۵ -      حمايت احمقانه و علنى دشمنان بيرونى (مثلث عبرى، غربى، وهابى) از فتنه‏گران كه مانند يك شاخص قوى براى تشخيص حق و باطل و سره از ناسره عمل نمود.

۶ -      حماقت ترامپ ديوانه در بيان حقايق مكتوم در برنامه‏ريزى براى براندازى نظام ايران. (وى رسماً در يك موضع‏گيرى عجولانه گفت من اشتباه كلينتون را مرتكب نخواهم شد و مستقيماً ورود خواهم كرد.)

۷ -      نجابت و خويشتن‏دارى همراه با بصيرت نيروهاى انتظامى و امنيتى و اطلاعاتى در مواجهه با فتنه‏گران، مبتنى بر برآورد درست از ابعاد فتنه.

۸ -      مواضع درست احزاب سياسى (اگرچه در اين ميان نيز برخى افراد كم‏بصيرت در بين احزاب سياسى با گرفتن انگشت اشاره به سمت حزب مقابل متأسفانه به مردم آدرس عوضى مى‏دادند كه خوشبختانه در معدل مواضع حزبى گم شد).

۹ -      مواضع و اقدامات به‏جا، به‏موقع و متحد مسؤولان در قواى مختلف.

۱۰ - و بالاخره از همه عوامل مذكور مهم‏تر و برجسته‏تر حضور فراگير و گسترده و همراه با بصيرت و غيرت دينى و ملى آحاد مردم در صحنه، مقابله با فتنه‏گران فتنه ۹۶ را خيلى زودتر از آنچه كه تصور مى‏شد نابود و خنثى ساخت.

مردم نشان دادند كه مثل هميشه حتى از مسؤولان و خواص نظام بصيرت بيشترى دارند. در بصيرت مردم دو نكته عالمانه موج مى‏زد:

۱ -      تشخيص عنصر حضور به‏موقع كه نماد عينى آتش به اختيار است؛ مردم براى مقابله با فتنه‏گران از هيچ‏كس و هيچ دستگاه و نهادى اجازه نگرفتند بلكه با تشخيص به‏موقع و حضور به‏موقع آتش فتنه را خاموش كردند و نمادى از حركت انقلابى و جهادى را فراروى مسؤولان براى حل مشكلات كشور به‏صورت جهادى و انقلابى به نمايش گذاشتند.

۲ -      درك درست از تمييز بين مشكلات معيشتى خود با اهداف آشوب‏گران و فتنه‏جويان. مردم بصير و انقلابى كشورمان كه مانند گذشته بر قله بصيرت و اقتدار قرار داشتند، ضعف‏ها و مشكلات موجود در كشور را هرگز به پاى نظام ننوشته و در دفاع از ارزش‏هاى نظام اسلامى تا سرحد بذل جان مايه گذاشته و به‏حق همان مردمى كه در معيشت خود دچار مشكل هستند، چاره‏ساز شده و دودمان فتنه را به باد دادند.

u       چه بايد كرد؟

در مقابل چنين مردم نستوه و بصيرى چه بايد كرد؟ جز اين‏كه مسؤولان و دولتمردان به‏عنوان ميوه و ثمره مردم‏سالارى دينى و رأى مردم، جبهه شكر بر آستان حضرت حق جل و علا ساييده و با قدردانى از زحمات و حضور مردم به‏عنوان حلال همه مشكلات و توطئه‏ها، قول بدهند كه:

۱ -      براى افزايش اميد و اعتماد مردم و ريشه‏كنى يأس و نااميدى و تقويت غرور و عزت ملى تلاش كنند.

۲ -      براى جذب حداكثرى و ايجاد جبهه واحد عليه كفر، شرك، الحاد و دشمنان قسم‏خورده نظام تلاش كنند.

۳ -      از دلبستگى به دشمنان و توهم حل مشكلات از طريق دشمن دست برداشته و با تكيه به ظرفيت‏هاى داخلى با عزمى جهادى و انقلابى وارد ميدان خدمت به مردم شوند.

۴ -      به جاى اعتماد به بدقولى‏ها و بدعهدى‏هاى دشمنان به مردم بصير و انقلابى و موكلان خود تكيه كنند.

۵ -      اقدامات واقعى و عملى را در حوزه اقتصاد مقاومتى آغاز كنند.

۶ -      براى كاهش فاصله طبقاتى و تبديل اشرافى‏گرى به يك ضد ارزش منفور ملى تلاش كنند.

۷ -      براى افزايش روحيه اتحاد ملى و انسجام اسلامى و اقتدار نظام اسلامى از هيچ كوششى فروگذار نكنند كه ‏بى‏ترديد تنها راه غلبه بر توطئه‏هاى دشمنان همين اتحاد و همدلى و افزايش اقتدار نظام است.

u       سخن آخر

در يك مقايسه اجمالى ميان حوادث كنونى با فتنه بعد از انتخابات ۸۸، اگرچه در گذشته زمينه تحريك موضوع تقلب در انتخابات و خاستگاه آن در بخش‏هاى مرفه‏نشين تهران بود اما در شرايط كنونى عوامل ميدانى با تلاش براى تحريك مطالبات اقتصادى مردم در شهرستان‏ها و بخش‏هاى محروم تلاش كرند با گسترش و توسعه آن، اعتراضات را معطوف به مطالبه اجتماعى مردم كنند، اگرچه در اين اجتماعات آنچه كمتر شنيده مى‏شد، مطالبات اقتصادى مردم بود كه اين اعتراضات به ادعاى حمايت از آن‏ها برگزار مى‏شد و افراد ميدانى و هدايت‏كننده نيز چندان سنخيتى با اقشار مستضعف و ضعيف جامعه نداشتند.

تأكيد آشوب‏طلبان در كشاندن تحركات به فضاى امنيتى از طريق تند كردن شعارها و تلاش آن‏ها براى كشته‏سازى از مردم براى عميق‏تر كردن و تداوم بحران، بيانگر آن بود كه مردم ايران به‏رغم نارضايتى از عملكرد دستگاه‏هاى اجرايى و مشكلات معيشتى و اقتصادى، خاستگاه اصلى و آشوب‏ها را شناخته و به‏همين‏دليل با آن همراه نشدند و به همين جهت است كه آشوبگران نتوانستند در هيچ شهرى جمعيت قابل توجهى از مردم را با خود همراه كنند و به‏همين‏دليل است كه در بعضى نقاط با تيراندازى كور به سمت مردم تلاش داشتند عواطف عمومى را تحريك كنند.

اما از سوى ديگر در اين آشوب‏ها سرنخ‏هايى از عوامل ميدانى مؤثر در فتنه ۸۸ را مى‏توان ديد كه به‏دليل نارضايتى از عملكرد دولت دوازدهم در عدم تقابل با نظام، ترجيح داده‏اند بعضى از وعده‏هاى غلط انتخاباتى را در كف خيابان دنبال كنند اما محكوميت اقدامات آشوب‏طلبان توسط اكثر گروه‏ها و احزاب از هر دو جريان سياسى كشور بيانگر آن است كه اين فتنه و آشوب هم به‏لحاظ خاستگاه جريانى و حمايت مردمى ابتر ماند و هم به‏دليل نداشتن محور و رأس در داخل بيش از پيش نگاه و وابستگى به بيرون دارد.

در اين‏ميان اگرچه در ارزيابى دلايل نارضايتى اجتماعى مردم فهرست بلندى از ناكارآمدى‏هاى مسؤولين دستگاه‏هاى اجرايى را مى‏توان برشمرد كه متأسفانه اعلام بودجه سال ۹۷ و نحوه متهم‏سازى برخى نهادها در آن به مصرف بودجه بيت‏المال مؤثر بوده است اما عبرت‏گيرى برخى از فعالان و گروه‏هاى مؤثر در فتنه ۸۸ از اين ماجراى اخير و اعلام برائت و محكوميت آن‏ها مى‏تواند نقطه آغازى براى تعريف ساز و كارى روشن براى رقابت جريان‏هاى سياسى در چارچوب نظام باشد تا به هر بهانه‏اى با تخريب كليت نظام در رقابت‏هاى انتخاباتى، زمينه‏اى براى متهم‏سازى و وهن نظام اسلامى فراهم نكنند و در پازل جنگ نرم دشمن بازى نكنند.

مقام معظم رهبرى در ديدار روز ۶ دى‏ماه خود با مسؤولان و اعضاى شوراى هماهنگى تبليغات اسلامى، در بازكاوى ابعاد و جنگ نرم دشمن با نظام اسلامى كه در اين آشوب‏ها جلوه‏هاى آن آشكار شد، فرمودند: جنگ دشمن با ملت ايران در عرصه‏هاى مختلف يك واقعيت است و اگر ما از اين واقعيت غافل شويم، طرف مقابل هوشيار و مراقب است و طراحى خود را به پيش مى‏برد.

ايشان جنگ نرم دشمن را خطرناك‏تر از جنگ نظامى خواندند و با تأكيد بر راهبرد دشمن بر استمرار دشمنى‏ها با ملت ايران، تأكيد كردند: مهم اين است كه در هر دوره‏اى طراحى و نقشه دشمن در عرصه‏هاى مختلف را بفهميم و بر اساس آن، پيشگيرى و دفاع خوب يا حمله پيش‏دستانه داشته باشيم.

ايشان در عين حال تأكيد نمودند كه در اين مرحله نيز آمريكاى جنايتكار و همدستان او را به فضل الهى زمينگير خواهيم كرد. ان‏شاءالله‏.

در روزهاى اخير شاهد نمايش فيلمى از سوى ‏بى‏.بى.سى و برخى كانال‏‏های تلگرامى بوديم كه در آن به جلسه مجلس خبرگان رهبرى در ۱۴ خرداد سال ۱۳۶۸ اشاره دارد. لطفا درباره اين فيلم توضيح دهيد كه ماجرا چيست؟

پاسخ: همانگونه كه اشاره كرديد، روز يكشنبه هفته جارى فيلمى ۱۹ دقيقه‏اى از جلسه مجلس خبرگان رهبرى در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ و پس از ارتحال حضرت امام(ره)، در خروجى ‏بى.‏بى.سى و برخى شبكه‏هاى خبرى منتشر شد كه با مصاحبه‏اى كه ‏بى‏.بى.سى با فردى به‏‏نام «شاهد علوى» انجام داد، اين شخص منشا انتشار اين فيلم از جلسه فوق‏العاده خبرگان معرفى شد.

در اين فيلم كه در شرايط حاضر كاملا هدفمند و با شيطنت منتشر شده است، با دروغ و تقطيع بخشى از رخدادهاى سال ۶۸ و القاء اين‏كه رهبرى حضرت آيت‏الله خامنه‏اى بر اساس جلسه ۱۴ خرداد موقت بوده است، در صدد ايجاد شبهه جديد در جامعه است.

پرسش: در اين فيلم اشاره شده كه انتخاب رهبر معظم انقلاب به‏صورت موقت بوده است. لطفا در اين‏‏باره توضيح بفرماييد.

پاسخ: ماجرا خيلى ساده است. حضرت امام‏خمينى(ره) ارديبهشت سال ۱۳۶۸ در نامه‏اى خطاب به آيت‏الله خامنه‏اى، رئيس‏جمهور وقت، دستور بازنگرى برخى اصول قانون اساسى ازجمله «رهبرى» را صادر مى‏كند. طبق قانون، اصول جديد تصويب‏شده در اين شورا، بايد به رفراندوم عمومى گذاشته شده و پس از آن به تأييد رهبرى برسد. شوراى بازنگرى قانون اساسى فعاليت خود را شروع مى‏كند، اما يك‏ماه بعد حضرت امام فوت مى‏كند.

مجلس خبرگان براى تعيين رهبر جديد تشكيل مى‏شود. يكى از بحثهاى مطرح‏‏شده در اين جلسه، اين است كه طبق قانون اساسى مصوب سال ۵۸، «مرجعيت» يكى از شروط رهبرى است اما تعدادى از اعضاى خبرگان كه عضو شوراى بازنگرى هستند اعلام مى‏كنند كه در جريان بررسى مسأله «رهبرى» در بازنگرى قانون اساسى، اين مسأله مورد بحث قرار گرفته و امام طى نامه‏اى اعلام كرده‏اند مرجعيت را لازمه و شرط رهبرى ندانسته و «اجتهاد» را كافى‏ می‏‏دانند. متن دونامه پرسش و پاسخ مذكور توسط آيت‏الله امينى در مجلس خبرگان قرائت مى‏شود.

بر اساس همين نظر امام، نام آيت‏الله خامنه‏اى كه از سال ۶۲ با توجه به مجتهدبودن، عضو خبرگان است به‏عنوان گزينه رهبرى مطرح مى‏شود اما چون هنوز بازنگرى قانون اساسى به پايان نرسيده، تصميم مى‏گيرند تا رفراندوم اصول بازنگرى‏‏شده قانون اساسى، آيت‏الله خامنه‏اى به‏عنوان رهبرموقت تعيين شود و پس از رفراندوم، راى‏گيرى مجدد با توجه به قانون جديد انجام شود. اين، همان مسأله‏اى است كه در فيلم تازه منتشرشده مطرح‏ می‏‏شود.

برخلاف شبهات اين روزها، اين مسأله آن زمان به هيچ‏وجه مخفى نبوده و اعلام مى‏شود. ابتداى مردادماه، هم‏زمان با انتخابات رياست‏جمهورى، اصلاح قانون اساسى نيز به رفراندوم گذاشته مى‏شود و با بيش از ۹۷درصد آراء توسط مردم تأييد مى‏شود. چند روز پس از انتخابات و رسميت يافتن قانون جديد و حذف «مرجعيت» از شروط رهبرى، خبرگان مجددا تشكيل جلسه مى‏دهند و در راى‏گيرى مجدد، رهبرى آيت‏الله خامنه‏اى با اكثريت قريب به اتفاق آراء به تصويب مى‏رسد.

پرسش: در اين فيلم، حضرت آيت‏الله خامنه‏اى از پذيرش رهبرى استنكاف مى‏كنند. لطفا علت را توضيح دهيد.

پاسخ:‏‏ در اين فيلم ۱۲ دقيقه‏اى آيت‏الله خامنه‏اى در برابر اصرار اعضاى مجلس خبرگان مبنى بر پذيرش مسؤوليت رهبرى، خود را شايسته اين جايگاه نمى‏دانند و خواهش مى‏كنند كه اين مسؤوليت به ايشان واگذار نشود.

هرچند ممكن است برخى افراد مغرض سخنان داخل اين فيلم را كشفى تازه بدانند كه براى اولين‏‏بار اسرار نظام را فاش كرده است اما رهبر معظم انقلاب سابقاً خودشان به اين موضوع صحه گذاشته و مطالبى گفتند كه مويد سخنانشان در جلسه تاريخى خبرگان است.

رهبر معظم انقلاب در تاريخ ۲۳ آذر ۷۳ در ديدار با اقشار مختلف مردم، صحبت‏هايى درباره جلسه انتخاب به رهبرى دارند كه بازنشر مى‏كنيم: «يك نكته را لازم است عرض كنم. از برادران و خواهران عزيز خواهش مى‏كنم اين مطلب را بدون احساسات گوش كنند. آن روزى كه در مجلس خبرگان، بعد از رحلت امام(ره) آن روزِ اوّل كه بنده هم عضو مجلس خبرگان بودم - بحث كردند چه كسى را انتخاب كنيم و بالاخره اسم اين بنده حقير به ميان آمد و اتّفاق كردند بر اين‏كه اين موجود حقير ضعيف را به اين منصب خطير انتخاب كنند، من مخالفت كردم.

مخالفت جدّى كردم. نه اين‏كه مى‏خواستم تعارف كنم؛ نه. او خودش مى‏داند كه در آن لحظات در دل من چه ‏گذشت. رفتم آن‏جا ايستادم و گفتم آقايان! صبر كنيد، اجازه بدهيد. اين‏ها هم ضبط شده، موجود است. هم تصويرش هست، هم صدايش هست. شروع كردم به استدلال كردن كه مرا براى اين مقام انتخاب نكنيد. گفتم نكنيد؛ هرچه اصرار كردم، قبول نكردند. هرچه من استدلال كردم، آقايان، مجتهدين و فضلايى كه آن‏جا بودند، جواب دادند. من قاطع بودم كه قبول نكنم ولى بعد ديدم چاره‏اى نيست. چرا چاره‏اى نيست؟ زيرا به گفته افرادى كه من به آن‏ها اطمينان دارم، اين «واجب» در من «متعيّن» شده است. يعنى اگر من اين بار را برندارم، اين بار بر زمين خواهد ماند.اين‏جا بود كه گفتم قبول مى‏‏كنم. چرا؟ چون ديدم بار بر زمين مى‏ماند. براى اين‏كه بار بر زمين نماند، آن‏را برداشتم. اگر كس ديگرى آن‏جا بود، يا من مى‏شناختم كه ممكن بود اين بار را بردارد و ديگران هم او را قبول مى‏كردند، يقيناً من قبول نمى‏كردم.» (۲۳آذر۱۳۷۳)

اين سخنان تكان‏‏دهنده رهبرمعظم انقلاب كه نشانه اعراض وى از رنگ و لعاب‏ها و زخارف دنيوى است، حتى وزير ارشاد دولت اصلاحات كه در فتنه سبز نقش‏آفرينى مى‏كرد و هم‏اكنون در لندن اقامت دارد را تحت تأثير قرار داده و عطاالله مهاجرانى درباره اين ويدئو نوشته است: «فيلمى از مجلس خبرگان مثل نقل و نبات در شبكه‏هاى اجتماعى و سايت‏ها مى‏گردد، گوشه‏اى از بحث مجلس خبرگان در خردادماه ۱۳۶۸در باره انتخاب آيت‏الله خامنه‏اى به‏عنوان رهبر جمهورى اسلامى را نشان مى‏دهد. مى‏توان به اين فيلم و سخن يا اعتراف آيت‏الله خامنه‏اى در باره خود از دو زاويه نگاه و تفسير كرد:

يكم: كسانى‏كه از بنياد با رهبرى آيت‏الله خامنه‏اى مخالف بوده و هستند. مى‏گويند ببينيد خودش هم موافق رهبرى خودش نبوده است. ثانيا رهبرى ايشان موقت بوده و قرار بوده است كه رفراندوم برگزار شود.

دوم: كسانى‏كه همين فيلم را نشانه صلاحيت آيت‏الله خامنه‏اى براى رهبرى مى‏دانند.

چگونه مى‏توان اين دو زاويه ديد را سنجيد و تفسير كرد؟

روز نخست رهبرى آيت‏الله خامنه‏اى، روز يكشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، بعد از جلسه دولت به ديدار ايشان رفتيم. پيش از آن هر چند وقت يك بار هيأت دولت به رياست ايشان تشكيل مى‏شد. اين بار ما به‏عنوان هيأت دولت با مقام رهبرى ديدار داشتيم. در نگاه نخست ايشان ساده‏تر شده بودند. قبا داشتند و نه لباده. گفتند: «بار بسيار سنگينى را بر دوش من نهاده‏اند. شانه‏هاى من براى اين بار ناتوان است. به خداوند توكل مى‏كنم. «يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّه» دنباله آيه را نخواندند. تازه اين سخن پس از انتخاب ايشان به‏عنوان رهبرى بود. اين ويژگى كه فرد پاى بر نفس خود مى‏گذارد و خود را كوچك مى‏شمرد، نشانه توانايى و بزرگى است. فرهنگ ما متفاوت از فرهنگ غربى است كه با فريب و دروغ خود را چنان مى‏نمايند كه نيستند. ترامپ محصول چنين رويكرد و فرهنگى است. سعدى در باب تواضع در بوستان سروده است:

بلندى از آن يافت كو پست شد / در نيستى كوفت تا هست شد

صميميت و برافروختگى كه در سيما و سخن و حركات آيت‏الله خامنه‏اى در اين فيلم ديده مى‏شود، تمامى نشانه‏هاى توانايى كسى است كه بر خود پيروز شده است، نه نشانه ضعف و ناتوانى.

نكته دوم سخن آيت‏الله‏ هاشمى است كه مى‏گويد انتخاب آيت‏الله خامنه‏اى تا رفراندوم و موقتى خواهد بود. اين سخن براى تمام كردن بحث بوده است. ضمن اين‏كه مصوبه خبرگان رهبرى بدون هيچگونه شرطى ابلاغ مى‏شود و سند انتخاب آيت‏الله خامنه‏اى به‏‏شمار مى‏رود.

كسانى‏كه با هرانگيزه‏اى فيلم خبرگان را منتشر كرده‏اند، ممكن است برخى غوغاسالاران را خرسند كرده باشند تا در اين روزهايى كه مطامعى عليه نظام و رهبرى تيز شده است، دستاويزى فراهم كنند، اما خردمندان و نكته‏بينان مى‏دانند و مى‏فهمند كه اين فيلم نشانى از صداقت و صميميت درخشانى را به‏‏همراه دارد. عالى‏ترين سمت كشور را به كسى پيشنهاد مى‏كنند و او با برافروختگى پاى بر نفس خود مى‏گذارد و نمى‏پذيرد. به تعبير امام سجاد(ع): و لا ترفعنى فى الناس درجهْ‏ً الّا حططتنى عند نفسى درجهْ‏ً مثلها. مرا در ميان مردم علوّ مقام مبخش، مگر آن‏‏كه در درونم حس فروافتادگى بيشتر شود.»

امروز و پس از ۲۸ سال اين ويدئوى جلسه خبرگان نه تنها موجب افتخار مقام معظم رهبرى است كه افتخار همه كسانى است كه در اين ۲۸ سال عماروار پا در جاى پاى وى گذاشتند و لحظه‏اى دچار ترديد نشدند. تصوير رهبر جامعه اسلامى از خود، غير از اين نبايد باشد كه اگر غير از اين بود، سقوط در ورطه هواى نفس حتمى خواهد شد. البته محتواى سخنان رهبرى در آن جلسه با شاخص‏هاى درون‏دينى و اخلاق دينى بايد معنادهى شود كه اگر با متدهاى غربى و برون‏دينى تفسير شود، نتيجه آن به اهداف نشردهندگان آن نزديك‏تر است.

مقام معظم رهبرى اولين مخالف انتخاب خود بودند و بر عدم انتخاب خود همانند اميرالمؤمنين «كه مرا واگذاريد و ديگرى را انتخاب كنيد» اصرار كردند و رمز توفيقات الهى ايشان در همين نگرش و تواضع نهفته است.

اگرچه رهبرى تا سرحد امكان از پذيرش اين مسؤوليت امتناع كردند اما وقتى حجت بر ايشان تمام شد، زخارف دنيا را بر خود و فرزندان حرام كردند و با همه وجود گردنه‏هاى پيچيده را پرنفس پيمودند و در ادامه راه پر بهجتى كه امام راحل مقابل ما قرار داده بود، لحظه‏اى ترديد نكردند.

پرسش: به نظر شما علت انتشار اين فيلم در روزهاى اخير چه بوده است؟

پاسخ: با فرو كش كردن فتنه اغتشاش‏‏گران و شكست از پروژه براندازى نظام، دشمن به‏دنبال انتقام‏گيرى از ملت ايران است و با اين اقدام بار ديگر نوك پيكان حمله خود را متوجه رهبرى انقلاب كرده است و همانگونه كه «گرى سيك» با شكست در فتنه كوى دانشگاه در سال ۷۸ گفته بود؛ «بايد شش‏‏لول‏هاى خود را به سمت رهبرى نشانه بگيريم»، با شكست اخيرى كه متحمل شد، در صدد انتقام‏گيرى از رهبرى و ملت ايران است. اين در حالى است كه اگر به اين فيلم كه ضد انقلاب با هدف تخريب چهره و جايگاه رهبرى منتشر كرده است، با نگاه منصفانه نگريسته شود، اوج متانت، بزرگ‏‏منشى و خلوص نيت رهبر معظم انقلاب به تصوير كشيده شده است كه اين موضوع حتى در يادداشت فردى لندن‏نشين كه در بالا به آن اشاره شد، آمده است.

جنبش‏هاى مذهبى در طول تاريخ، همواره مى‏تواند آموزگار بزرگى براى نسل‏هاى بعدى بوده و كتاب روشنى از ظلم‏ستيزى و حق‏طلبى آنان باشد كه به مثل مشعلى فروزان، فرا راه جويندگان حق و حقيقت قرار گيرد؛ و مطالعه آن مى‏تواند خط سيرى را در راه رشد و تعالى فرهنگ مقاومت و ايستادگى در برابر ظلم، پيش ديدگان رهپويان اين‏راه ترسيم نمايد. «جمعيت فدائيان اسلام» به رهبرى «شهيد نواب صفوى» با بيش از يك دهه مبارزه و فداكارى در راه رسيدن به اهداف بلند جامعه اسلامى و برقرارى حكومت دينى، مثال بارزى از يك حركت پويا و تأثيرگذار بر جنبش‏هاى پس از خود، به‏ويژه انقلاب اسلامى مى‏باشد، چراكه به‏عنوان يك تشكل سياسى مؤثر در مبارزه با استبداد و استعمار و جريانات انحرافى جامعه، خط روشنى از مبارزه را براى آرمانخواهان اسلامى پس از خود ترسيم نمود و به حق، گام بزرگى در پيروزى پابرهنگان و ستمديدگان جامعه، بر كاخ‏نشينان و شب‏پرستان سرسپرده برداشت. شهيد نواب صفوى بعد از عمرى با بركت و سراسر حماسه و مبارزه در ۲۷ ديماه ۱۳۳۴ شمسى به همراه سه يار وفادارش، خليل طهماسبى، مظفر ذوالقدر و سيد محمد واحدى به جرم دفاع از ارزشهاى اسلامى، توسط رژيم ستمشاهى محمدرضا پهلوى به شهادت رسيد. 2

 

u       نواب وشروع مبارزه‏

شهيد نوّاب صفوى در واقع مبارزه خود را در سنين شانزده و هفده سالگى، از مدرسه صنعتى تهران شروع كرد. او و دوستانش تظاهراتى عليه نظام شاه به راه انداختند و به طرف مركز شهر حركت كردند و در مسير راه مردم بسيارى به آنان ملحق شدند و جمعيت انبوهى را تشكيل دادند. نوّاب در جمع تظاهركنندگان خشم و نفرتش را عليه حكومت مستبد شاه ابراز داشت. با مداخله پليس جمعيت پراكنده شد و نوّاب صفوى به جرم تحريك احساسات مردم تحت تعقيب قرار گرفت؛ امّا تلاش جدّى و عملى او بعد از مراجعت از نجف اشرف شروع شد. او به‏منظور از بين بردن احمد كسروى و مبارزه با ظلم و دفاع از ارزش‏هاى دينى، حركتى نو را شروع كرد.

u       نواب واقدامات انقلابى و قهرمانانه‏

حكومت نامشروع شاه در ادامه سياست‏هاى خود، نه تنها به توصيه‏ها و هشدارهاى گروه فداييان اسلام به رهبرى نوّاب صفوى گوش نكرد، بلكه با سركوب هرچه بيشتر مردم و زندانى و به شكنجه‏گاه فرستادن شخصيت‏هاى مبارز و مؤثر اسلامى، بى‏رحمانه‏ترين روش‏ها را براى فرو نشاندن خشم و اعتراض مردم ايران به‏كار برد و شهيد نوّاب صفوى چاره‏اى نديد جز آن‏كه از روش‏هاى انقلابى براى مبارزه با طاغوت استفاده جويد. اعدام‏هاى انقلابى افراد مفسدى چون احمد كسروى، رزم‏آرا و هژير را مى‏توان در قالب اقدامات انقلابى فداييان اسلام ارزيابى كرد.

u       نواب و آثار مبارزات فداييان اسلام‏

جنبش انقلابى فداييان اسلام كه بر محور دين مقدّس اسلام شكل‏گرفته بود، در همان زمان و بعد از آن نتايج ارزشمندى براى ملّت ايران به بار آورد. فداييان اسلام مردم را از خطراتى كه دين اسلام و مصالح مردم ايران را تهديد مى كرد، آگاه كرد و در اندك زمان موجى از حركت‏هاى مردمى را در سراسر ايران به‏وجود آورد. فداييان اسلام ضمن دعوت مردم به اقدام بر ضد حكومت و جريان‏هاى ضد دينى، موفق شد تا به مبارزه شكل عقيدتى و مكتبى دهد و شكاف و ناهماهنگى بين نيروهاى مذهبى را از بين برده، مبارزه را در مسير اصلى آن يعنى مبارزه با طاغوت و ديكتاتورى، هدايت كند.

پايان دوره ظلم وديكتاتورى‏

3 چكیده: انقلاب اسلامى ايران روزهاى تلخ وشيرين فراوانى را پشت سر گذاشته است؛ يكى ازاين‏روزهاى بيادماندنى و پيروزى فراموش نشدنى مردم ايران در مبارزه با استبداد و ديكتاتورى حكومت پهلوى، روز ۲۶ ديماه ۱۳۵۷ و روز فرار شاه از ايران است كه حضرت امام آن‏را اولين مرحله در پيروزى ملت ايران دانستند. البته اين نخستين بارى نبود كه شاه، فرار را بر قرار ترجيح مى‏داد اما اگر در سال ۱۳۳۲ با كودتايى سياه، آمريكا مهره دست‏نشانده خود را به كرسى حكومت بازگرداند در سال ۵۷ ديگر نه جامعه پذيراى سلطنت بود و نه شاه توان رويارويى با موج خروشان انقلابيونى را داشت كه به رهبرى حضرت امام خمينى(ره) خواستار برپايى نظام سياسى نوينى بر مبناى احكام و قوانين اسلامى بودند. 2

 

u       فرار شاه از كشور

قبل ازفرار شاه، خانواده سلطنتى خروج ازكشوررا شروع كردند، ملكه مادر و اشرف به كاليفرنيا رفتند، فريده ديبا، ليلا پهلوى وعلیرضا نيز در ۲۵ ديماه از كشور خارج شدند. شاه خيال داشت مستقيم به كاليفرنيا وارد شود ولى با مخالفت آمريكا روبه‏رو شد.تاريخ خروج شاه ۲۷ ديماه مشخص شده بود ولى در غروب ۲۵ دى شاه به بدره‏اى، فرمانده نيروى زمينى، گفت: «فردا سفر انجام خواهد شد.»

محمدرضا، كه در خيالات خود مى‏پنداشت كه احتمالا با انجام يك كودتا خواهد توانست همانند ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، پيروزمندانه به تهران و قدرت بازگردد برنامه سفر به آمريكا را لغو نمود وبرنامه سفر به مصر را طرح ريزى كرد ولى زمانى كه از بازگشت به ايران نااميد شد قرار شد كه پس از چند روز توقف در مصر راهى آمريكا شود.

سرانجام صبح روز ۲۶ ديماه، شاه و فرح به فرود گاه مهرآباد رفتند و در آن‏جا به انتظار بختيار نشستند، بختيار نيز پس از اخذ راى اعتماد از مجلسين، خود را به فرودگاه رساند، ديكتاتور پس از ديدار با نخست وزير همراه با ملكه با هواپيماى شهباز، ايران را براى هميشه ترك كرد تا ديگر آمريكايى‏ها نيز نتوانند وى را بازگردانند.

با انتشار خبر خروج و يا به عبارت بهتر فرار شاه از كشور موجى از شادى ونشاط تمام شهرهاى ايران را فرا گرفت و مردم به شادى و پايكوبى پرداختند و گل و شيرينى پخش كردند و اين روز را براى هميشه به‏عنوان روز پيروزى بر شاه گرامى مى‏دارند، روزنامه اطلاعات در اين روز يكى از بزرگترين تيترهاى خود را با عنوان «شاه رفت» انتخاب كرد.

u       نخست وزيرى بختيار

زمانى كه شاه كه تصميم به خروج از كشور گرفته بود شاپور بختيار از اعضاى جبهه ملى را به حضور پذيرفت و نخست وزيرى را به او پيشنهاد داد؛ بختيار نيز ضمن قبولى نخست وزيرى، پيشنهاد كرد كه شاه قبل از خروج از كشور شوراى سلطنت را تعيين نمايد و سرانجام فرمان نخست وزيرى در تاريخ نهم دى ماه ۵۷ به نام بختيار صادر گرديد.همان روز جبهه ملى، طى اطلاعيه‏اى بختيار را از رياست حزب بركنار كرد.هايزر فرستاده كارتر كه وضع اسفبار شاه را ديد از او خواست كه هرچه زودتر كشور را ترك نمايد و ساليوان نيز از كاخ سفيد دستور گرفت كه شاه را براى خروج از كشور ترغيب نمايد.

شاه كه در مورد خروج از كشور دچار ترديد شده بود به آنتونى پارسونز سفير انگلستان گفت كه سه راه بيشتر ندارد يا با زور مردم را سركوب كند (سياست مشت آهنين)، يا به يكى از پايگاههاى نيروى دريايى برود تا ارتش مردم را سركوب نمايد و يا مملكت را به حال خود رها كند و برود و سفير انگليس گفت كه اگر شاه براى مدتى از كشورخارج شود، شانس آن‏را خواهد داشت كه پس از مدتى به كشور وحكومت بازگردد. شاه كه به‏كلى درمانده شده بود در ملاقات خود با ساليوان از او مى‏پرسد كه آمريكا از او چه مى‏خواهد و ساليوان پاسخ مى‏دهد كه شاه بايد از كشور خارج شود و شاه در كمال عجز و درماندگى در مورد زمان خروج مى‏پرسد كه البته سفير در اين مورد دستورى نداشت.شاه مى‏خواست به آمريكا برود ولى از موضع سران اين كشور در مورد خودش اطمينان نداشت البته چند روز بعد ساليوان مامور شد كه شاه را به آمريكا دعوت كند، البته چون ايران براى آمريكا بسيار حائز اهميت بود و آمريكا قصد داشت در صورت امكان با حكومت جديد ايران نيز روابط خوبى داشته باشد، قرار بر اين شد كه شاه بدون سر و صدا و استقبال رسمى و به تعبير ديگر از در پشتى وارد آمريكا شود.شاه در كتاب پاسخ به تاريخ از قول يكى از سران نظامى كه دستگير و اعدام شده است گفته بود: «آمريكايى‏ها شاه را مانند يك موش مرده از مملكت بيرون انداختند.»

فرح كه در اواخر دوران رژيم در بيشتر تصميم‏گيريها شركت داشت به شاه پيشنهاد مى‏كند كه شاه از كشور خارج شود و فرح بماند و رياست شوراى سلطنت را بر عهده بگيرد كه شاه نپذيرفت.ارتش ايران در زمان محمدرضا شاه فرمانبر بى چون چراى شاه بود و وابستگى شديدى به او داشت و در آن زمان تنها گروهى كه با خروج شاه از كشور مخالف بود ارتش و فرماندهان بلندپايه آن بود و امراى ارتش با شنيدن تصميم شاه مبنى بر خارج شدن از كشور روحيه خود را به‏شدت باختند.شاه پس از صحبت با برژينسكى و ساليوان و عدم دريافت پاسخ مناسب و قابل درك از سياست آمريكا در قبال خود، به اين نتيجه رسيد كه آمريكائيان در آن اوضاع فقط مى‏خواستند كه شاه برود.

البته شاه اعتراضهاى داخلى را نتيجه دسيسه خارجى به‏ويژه انگليس و آمريكا مى‏دانست. مقامات آمريكا عدم توسل به زور جهت فرونشاندن تظاهرات واعتصابات را از طرف شاه يكى از دلايل مهم سقوط او مى‏دانستند كه بعد از كشتار ۱۷ شهريور اتفاق افتاد.هايزر از طرف كارتر مامور شد تا در مرحله اول مقدمات خروج شاه را فراهم كند و سپس ارتش را آماده نمايد تا در صورت عدم موفقيت بختيار دست به كودتا بزند.امام در تاريخ ۲۳ دى ماه ۵۷ در پيامى به مردم و ارتش هشدار داد كه مراقب توطئه‏هاى دشمن باشند و از ارتشى‏ها خواست كه به مردم بپيوندند وبا مردم برادرانه رفتار كنند.

اين پيام باعث شد كه مردم در تظاهرات فرداى آنروز ارتش را گلباران نمايند و نظاميان نيز عكس امام را بر كاميونهاى خود نصب نمايند. هايزر در اين‏باره گفت با پيام امام مردم با سلاح عشق ومهربانى به ارتش حمله كردند.

u       نقش مردم و امام خمينى(ره) در فرارشاه‏

بدون ترديد مردم ايران و امام خمينى، نقش تعيين‏كننده وبى‏بديلى هم در فرار شاه از ايران (در ۲۶ دى ۱۳۵۷) و هم جلوگيرى از بازگشت دوباره او به كشور ايفا كردند. هنگامى كه شاه از ايران خارج شد، شواهد و دلايل فراوانى وجود داشت كه نشان مى‏داد، انقلاب اسلامى ايران در آينده‏اى نه‏چندان طولانى پيروز شده و حاميان داخلى و به‏ويژه خارجى شاه و مجموعه نظام شاهنشاهى پهلوى به‏رغم تمام تلاشهاى پيشگيرانه پيدا و پنهانى كه مى‏كردند، قادر به نجات آن از سقوط نهايى نخواهند شد. در آن برهه حساس و سرنوشت‏ساز، علاوه بر ايستادگى و مقاومت فزاينده مردم كشور در برابر واپسين تلاشهاى حكومت و حاميان خارجى آن، انقلاب ايران از رهبريهاى هوشمندانه، دليرانه و بس قاطعانه و آشتى‏ناپذير امام خمينى برخوردار بود، كه به حد كمال، تمام تحولات و رخدادهاى انقلاب ملت ايران را دنبال كرده و هدايت مى‏نمود و در راستاى پيشبرد اهداف آن مواضع صريح، روشنگرانه و بدون شائبه‏اى اتخاذ كرده و تصميمات دقيق و همه‏سونگرانه‏اى مى‏گرفت؛ اعتقاد و اعتماد، اطاعت و پيروى قاطبه انقلابيون از فرامين و ديدگاههاى سياسى و اجتماعى رهبرى، علاوه بر اين‏كه، حركت انقلاب را در چارچوب اهداف تعيين‏شده هدايت‏كرد، تلاشهاى حاميان و عوامل داخلى حكومت و نيز توطئه‏ها و طرحهاى كشورهاى خارجى را براى مهار انقلاب و يافتن راهكارهايى براى نجات شاه از سقوط حتمى و بازگردانيدن دوباره او به كشور عقيم مى‏گذاشت. بايد به ياد داشته باشيم كه به‏ويژه آمريكاييان و همپيمانان انگليسى آن‏ها تا هنگام سقوط قطعى و نهايى نظام شاهنشاهى پهلوى هم به‏دنبال يافتن راهى براى بازگرداندن دوباره شاه به قدرت بودند. در اين ميان هيأت حاكمه آمريكا نظير آنچه در سال ۱۳۳۲ اتفاق افتاد، از مدتها قبل از خروج شاه از كشور تا روزها پس از پيروزى انقلاب اسلامى ملت ايران، هنوز طرحهايى براى به راه‏انداختن كودتايى نظامى در ايران بود! كه البته هوشيارى، ايستادگى و مقاومت همدلانه و نزديك رهبرى و قاطبه ملت ايران تمام آن توطئه‏ها را، ناكام گذاشت.

u       كم‏جرئتى و جبونى شاه‏

بسيارى از كسانى‏كه از نزديك شاه را مى‏شناختند، تأكيد كرده‏اند كه او شخصيتى جبون و ترسو بوده و توان مقابله چندانى در برابر ناملايمات و بحرانهاى سياسى و اجتماعى نداشت. حتى از ماهها قبل از آن خروج‏بى‏بازگشت هم هر از چندگاه به برخى از اطرافيانش گفته بود كه اگر وضع به همان منوال ادامه يافته و بحران انقلابى مهار نشود، او كشور را ترك خواهد كرد. بنابراين برخلاف تظاهرى كه مى‏كرد، شاه اساساً فردى كم‏جرئت و جبون بود. تداوم سراسر گسترش يابنده تحركات انقلابى مردم ايران در طول تابستان و پاييز سال ۱۳۵۷ هم او را از روند تحولاتى كه در كشور جارى بود سخت نوميد و مأيوس كرده بود. تا جايى كه، به رغم حمايتهاى تمام و كمال انگلستان و آمريكا از او، به‏شدت نسبت به نيات رهبران اين كشورها در باره آينده حضور خود در رأس هرم قدرت مشكوك و در نگرانى سير مى‏كرد. گفته مى‏شد حتى از مدتها قبل از آن هم كه شاه ديگر توان تصميم‏گيرى منطقى و معقول را از دست داده و در سردرگمى شديدى به‏سر مى‏برد، آماده شده بود تا در اولين فرصت كشور را ترك كرده و اوضاع نابسامان سياسى و اجتماعى كشور را به حال خود رها كند. تا جايى كه اگر خواسته و اصرار اطرافيان او و نيز حاميان خارجى او نبود، احتمالاً خيلى پيشتر از آن خروج فرارگونه خود از كشور را آغاز مى‏كرد. زيرا اين تصور وجود داشت كه هرگاه شاه از كشور خارج شود حاميان او در ميان ارتش و نيروهاى امنيتى و غيره به سرعت روحيه ايستادگى خود را در برابر انقلابيون از دست خواهند داد. علاوه بر اين از اواسط پاييز سال ۱۳۵۷ بدان‏سو هم كه بحث نخست‏وزير شدن برخى چهره‏هاى منتقد وفادار حاكميت مطرح مى‏شد و در اين ميان پاره‏اى از محافل حامى حكومت از ضرورت خروج شاه از كشور سخن به ميان مى‏آوردند كه به‏زعم آن‏ها مى‏توانست دست مسؤولان امر را در مهار بحران انقلابى و تقويت موقعيت رژيم پهلوى بازتر كند اما سوءظن و نگرانى شاه از ناحيه كسانى‏كه ممكن بود در شرايط غيبت او از كشور روند سقوط نهايى او را تسهيل كنند مانع از جدى‏تر شدن بحث خروج او از كشور مى‏شد. با اين حال، با گسترش بيشتر بحران انقلابى و نوميدى حاميان داخلى و خارجى حكومت از دولت نظامى ارتشبد غلامرضا ازهارى، طرح تشكيل دولت شاپور بختيار قوت گرفت و تقريباً به سرعت شاه ناگزير از قبول شرايط بختيار براى زمامدارى شد. اين‏بار ديگر وى به‏جد مهياى خروج از كشور شد كه البته نخست‏وزير جديد هم خواستار آن بود. البته احتمالاً اين خروج فرارگونه شاه از كشور دلايل مهم‏ترى هم داشت.

u       بى‏تأثيرى اميد به اربابان‏

از مدتها قبل آمريكاييها، نظير آن‏چه در سال ۱۳۳۲ رخ داده بود، طرح اجراى كودتايى نظامى را در ايران مورد بررسى قرار مى‏دادند و در همين‏راستا هم بود كه ژنرال‏ هايزر آمريكايى مخفيانه وارد ايران شده و مشغول بررسى و ارزيابى راهكارهايى بود كه بتواند اين طرح هيأت حاكمه آمريكاييها را، كه مى‏توانست آخرين راه‏حل در برابر انقلاب توفنده ملت ايران به‏كار گرفته شود، سازماندهى و به مورد اجرا در‏بياورد. قراين موجود نشان مى‏دهد، شاه در آستانه خروج از كشور پيامها و وعده‏هايى در اين مورد از محافل اطلاعاتى نظامى و سياسى آمريكايى دريافت كرده و احتمالاً اميدوار بود حاميان آمريكايى‏اش ولو در آخرين لحظات، راهى براى نجات حكومت در حال فروپاشى‏اش پيدا خواهند كرد؛ تجربه كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هم مى‏توانست براى او اميدآفرين باشد! بدين‏ترتيب در وضعيتى كه بختيار در آستانه به دست گرفتن قدرت بود، شاه در يك حالت بيم و نگرانى و اميدى كه احتمالاً به نجات معجزه‏گونه تاج و تختش توسط حاميان خارجى‏اش داشت، كشور را ترك كرد.

 

.

والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته

اخبار
ارتباط با امام جمعه