سه شنبه 1396/1/8 - 58 : 6
مشخصات امام جمعه
رضا مصباح
رضا مصباح
فامنين
خطبه ها
بيانات در خطبه هاي نماز جمعه مورخ 1395/12/27
راههای جلب محبت الهی

« قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونىِ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لکم ذُنُوبَكم وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ »

بالاترين انگيزه‌اي که انسان را وادار می‌کند در مسير تقرب به خدا گام بردارد، محبت خداست. هرچه انسان خدا را بیشتر دوست داشته باشد، بيشتر مي‌خواهد به او نزديک شود.

    یا داود!بلّغ اهل الارض:أنّي حبیب من أحبّني،و جلیس من جالسني،و مؤنس لمن أنس بذکري،و صاحب لمن صاحبني،و مختار لمن اختارني،و مطیع لمن أطاعني.

        ما أحبني أحد من خلقي،عرفت ذلک من قلبه،إلاّ أحببته حباً لا یتقدمه أحد من خلقي و....

خداوند بندگاني دارد که محبت‌شان نسبت به خدا فوق درک ماست. درباره حضرت شعيب علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام نقل شده است که سال‌هايي طولاني گريه کرد تا چشم‌هايش نابينا شد. خداي متعال دوباره چشم‌هايش را به او برگرداند. باز سال‌ها گريه کرد تا دوباره چشمش نابينا شد. باز خداي متعال چشم‌هايش را به او برگرداند. باز سالياني گريه کرد. خداوند به او وحي کرد: اگر از ترس جهنم گريه مي‌کني، من جهنم را بر تو حرام مي‌کنم. اگر آرزوي بهشت داري، من بهشت را در اختيار تو گذاشتم. ديگر چه می‌خواهی؟ عرض کرد: خدايا! تو مي‌داني گریه من، نه از ترس جهنم است و نه به خاطر رسیدن به بهشت، من تو را دوست دارم و خواستار لقاي تو هستم؛ من می‌خواهم به تو نزدیک شوم. خداي متعال نیز به او وحي کرد که چون اين‌گونه هستي، من کليم خودم را خادم تو قرار خواهم داد. داستان فرار حضرت موسي به مدين و ملاقات با دختران شعيب مقدمه بود براي اين‌که موسي هشت يا ده سال برای شعیب شباني کند.

حقیقت این مسایل چیست؟ واقعا گریه برای دوستی خدا آن‌هم در حدی که چند بار انسان کور شود و باز بینا شود، به چه معناست؟  این‌ها مسایلی است که برای ما درست قابل فهم نیست. درباره مراتب معرفت و محبت حضرت ابراهیم نیز این‌گونه آمده است که وقتی حضرت ابراهيم از نمروديان جدا شد و به طرف سرزميني که خداوند متعال برايش مقدر فرموده بود، می‌رفت، گله‌ بزرگي به همراه خود داشت. در شب تاريکی  جبرئيل به امر خداوند فرياد زد: «سبّوحٌ قُدّوس». حضرت ابراهيم حالت جذبه‌اي پيدا کرد و گفت‌: اي کسي که اسم محبوب من را بردي! نصف اين گوسفندان را به تو مي‌بخشم، يک بار ديگر اسم محبوبم را تکرار کن! نمي‌دانم گاهي برای شما اتفاق افتاده که نيمه شبي بلند شويد و صداي قرآن، اذان یا مناجاتي به گوشتان برسد و حالت ابتهاجي پيدا کنيد؟! جبرئيل يک بار ديگر گفت: سبوح قدوس. باز شوق ابراهيم بيشتر شد و گفت بقيه‌ گله‌ام  را نیز به تو بخشيدم، يک بار ديگر تکرار کن. اين چه حالتي است که از شنيدن نام محبوب در دل ابراهیم پدید آمد؟ مگر محبت چه طور مي‌شود و به کجا مي‌تواند برسد که حضرت ابراهیم برای شنيدن نام محبوبش حاضر است هستي‌ و سرمايه‌اش را بدهد؟ اجمالا باید بدانیم که بين محبت ما تا محبت حضرت ابراهیم از زمين تا آسمان فاصله است؛ ما خدا را دوست داريم، علي علیه‌السلام نیز خدا را دوست داشت، اما  محبت ما با محبت امیرمؤمنان و حضرت ابراهيم خيلي خیلی تفاوت است. باید باور کنيم که چنين مراتبی از محبت خدا براي انسان ممکن است، و کمال حقيقي و ارزش انساني انسان به همین است که چنين رابطه‌اي با خدا داشته باشد.

اگر اين‌ها واقعيت دارد، و انبيا آمده‌اند تا ما را به همان راهي ببرند که خودشان رفتند و به همان مقامی برسانند که خودشان به آن رسیدند، ما نیز بايد طالب چنين مقولاتی باشيم. البته نمي‌گويم باید مثل آن‌ها بشويم؛ ما خيلي کوچک‌تر از اين هستیم که بتوانیم به صورت صادقانه مرتبه اول محبت را داشته باشیم، و اگر همين مرتبه اول را داشته باشیم که مورد غضب الهي واقع نشويم، باید کلاهمان را به عرش بیاندازیم، ولي هستند بندگاني که همت‌هايي بلند و دل‌هايي پاک دارند، مسير انبيا باورشان است، و مي‌دانند کمال همين است و بايد راه آن‌ها را رفت. البته رفتن این راه هيچ منافاتي با انجام وظايف اجتماعي و سیاسی ندارد؛ بت‌شکني و به آتش افتادن حضرت ابراهيم نیز در همين مسير بود. بندگي و محبت الهي در همه چيز سرايت مي‌کند و همه جا جلوه‌هايش ظاهر مي‌‌گردد؛ حُبُ‏ اللَّهِ‏ إِذَا أَضَاءَ عَلَى سِرِّ عبدٍ أَخْلَاهُ عَنْ كُلِّ شَاغِلٍ وَ كُلِّ ذِكْرٍ سِوَى اللَّه؛ ‏وقتي محبت خدا در دل فردی طلوع کند، او را از هر دل‌مشغولی باز می‌دارد.

 [سخنى در باره" حب" و" دوست داشتن خدا" در ذيل جمله:" إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ ..."]

" در تفسير آيه:" وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ..." ، گفتارى پيرامون مساله" حب" داشتيم و گفتيم كه حب نسبت به خداى تعالى معناى حقيقى و واقعى كلمه است، همانطور كه به غير خداى تعالى تعلق مى‏گيرد.

در اينجا اين بحث را اضافه مى‏كنيم كه: خداى سبحان به طورى كه كلام مجيدش با بانگ رسا اعلام مى‏دارد و جاى ترديد باقى نمى‏گذارد، بنده خود را به سوى ايمان و پرستش خالصانه خود، و اجتناب از شرك دعوت مى‏كند، از آن جمله مى‏فرمايد:" أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ" و نيز مى‏فرمايد:" وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ" «1» و آياتى ديگر از اين قبيل.

در اين هم شكى نيست كه اخلاص در دين وقتى به معناى واقعى كلمه، محقق مى‏شود كه شخص عابد همانطور كه هيچ چيزى را اراده نمى‏كند مگر با حب قلبى و علاقه درونى، در عبادتش هم چيزى به جز خود خدا نخواهد، تنها معبود و مطلوبش خدا باشد، نه صنم، و نه هيچ شريك ديگر، و نه هيچ هدفى دنيوى، بلكه و حتى هيچ هدف اخروى، يعنى رسيدن به بهشت و خلاصى از آتش و امثال اينها، پس خالص داشتن دين براى خدا به همين است كه در عبادتش محبتى بغير خدا نداشته باشد.

حال ببينيم حب چيست؟ و چه آثارى دارد؟ حب در حقيقت تنها وسيله‏اى است براى اينكه ميان هر طالبى با مطلوبش رابطه برقرار كند و هر مريدى را به مرادش برساند، و حب اگر مريد را به مراد و طالب را به مطلوب و محب را به محبوب مى‏رساند، براى اين است كه نقص محب را به وسيله محبوب برطرف سازد تا آنچه را ندارد دارا شود، و كمبودش تمام و كامل گردد.

پس براى محب هيچ بشارتى بزرگتر از اين نيست كه به او بفهمانند محبوبش دوستش دارد، اينجا است كه دو حب با هم تلاقى مى‏كنند و از دو سو غنج و دلال رد و بدل مى‏شود.

پس انسان اگر غذا را دوست دارد و به سوى آن كشيده مى‏شود و در صدد تهيه كردنش بر مى‏آيد، براى اين است كه به وسيله آن نقصى را كه (همان گرسنگى باشد) در خود احساس مى‏كند برطرف نمايد، و يا اگر عمل زناشويى را دوست مى‏دارد و در صدد رسيدن به آن بر مى‏آيد براى اين است كه نقصى را كه در خود سراغ دارد (كه همان شهوت است) از خود برطرف نمايد.

و همچنين دلش براى ديدن دوستش پر مى‏زند و اين علاقه باعث مى‏شود كه بپا خيزد و در صدد ديدار با او برآيد. و به وسيله انس با او، تنگى حوصله خود را جبران كند. و به همين منوال اگر عبد مولاى خود را دوست مى‏دارد و يا خادم به مخدوم خود علاقه مى‏ورزد براى اين است كه خود را اسير و گرفتار حق او مى‏داند، عبد، خود را اسير حقوق مولا، و خادم، خود را رهين احسان مخدوم مى‏داند و مى‏خواهد سنگينى اين حق را از دوش خود بيفكند.

پس بنده مخلص كه اخلاص خود را با محبت به خدا اظهار مى‏دارد، هيچ هدفى جز اين ندارد كه خدا هم او را دوست بدارد، همانطور كه او خدا را دوست مى‏دارد و خدا براى او باشد همانطور كه او براى خدا است، اين است حقيقت امر.

چيزى كه هست خداى سبحان در كلام مجيدش هر حبى را حب نمى‏شمارد چون حب (كه حقيقتش علقه و رابطه‏اى است ميان دو چيز)، وقتى حب واقعى است كه با ناموس حب حاكم در عالم وجود، هماهنگ باشد، چون دوست داشتن هر چيز مستلزم دوست داشتن همه متعلقات آنست و باعث مى‏شود كه انسان در برابر هر چيزى كه در جانب محبوب است تسليم باشد.

در مورد دوستى خدا هم همين طور است. خداى سبحان كه خداى واحد است و هر موجودى در تمامى شؤون وجوديش به او متكى است، و همه تلاشش در يافتن وسيله‏اى به سوى او است، خدايى كه تمامى خرد و كلان عالم به سوى او باز مى‏گردد، بايد دوستى و اخلاص با او توأم با قبول دين او باشد كه همان دين توحيد و طريقه اسلام است.

و به عبارتى ديگر دين خدا كه مجموع معارف الهى و دستورات اخلاقى و احكام عملى است، با همه عرض عريضش جز به اخلاص فقط، تحليل نمى‏شود، يعنى اگر آن را موشكافى كنيم، مى‏بينيم كه تنها و تنها به اخلاص منتهى مى‏شود، و اخلاص همين است كه انسان براى خود و صفاتش (يعنى اخلاقش)، و اعمال ذاتش، و افعال خود زير بنائى به غير از خداى واحد قهار سراغ نداشته باشد، و اين اخلاص نامبرده را اگر تحليل و موشكافى كنيم جز به حب منتهى نمى‏شود، اين از جهت تحليل، و اما از جهت تركيب، حب نامبرده به اخلاص منتهى مى‏شود و اخلاص به مجموع احكام شريعت، هم چنان كه دين به يك نظر ديگر به تسليم و تسليم به توحيد منتهى مى‏گردد.

محبت خدا به بندگان

محبت یک رابطه وجودی است و یکی از مهم ترین اسباب محبت، حب ذات است که در هر موجودی وجود دارد. خداوند به ذات خود و کمالات خود آگاهی دارد و از این جهت به خود عشق می ورزد و خود را دوست دارد. همچنان که آفریده های خود را به جهت حب ذات دوست دارد؛ چرا که این آفریده ها از افعالی است که از ذات او نشأت می گیرد.

محبت خداوند به بندگان به معنای متفاهم عرفی آن نیست؛ زیرا که لازمه این معنای عرفی انفعال نفسانی است که خداوند از آن پاک و منزه است، بلکه حب خدا ناشی از حب او به ذات خویش است. حب خداوند به خویش همان ادراک خیر است. خداوند از آن رو که مدرک جمال خویش است، عاشق است و از آن رو که ذات او مدرک است به ذات، معشوق است و چون فعل خداوند از ذات او جدایی ندارد، آن نیز مورد محبت خداوند است. بدین معنا که خداوند افعال خویش را دوست دارد و چون مخلوقاتش، نتیجه فعل حضرتش هستند، آنها را نیز دوست دارد.

پس همه موجودات جهان، محبوب خداوند متعال اند، لکن آنچه در این جا ما در پی آنیم، محبوب بودن انسان‏هاست به معناى خاص آن، که در ادامه بحث خواهد آمد.

برای آن که روشن شود، چگونه می توان محبوب خداوند واقع شد و راه رسیدن به مقام بلند حب چیست؟ ضروری است، ابتدا محبوبان خدا شناخته شوند، تا انسان بتواند با شناخت آنان راه های رسیدن به آن مقام را بپیماید و در سلک محبوبان خداوند درآید.

معنای محبت خداوند به بنده این است که خداوند حجاب ها را از قلبش پاک می کند، تا وی با چشم دل او را ببیند و او را برای رسیدن به مقام والای قرب الاهی توان می بخشد، همین اراده خدا نسبت به بنده محبت اوست. به بیان دیگر، محبت خدا عبارت است از تطهیر باطن بنده از غیر خدا و خالی نمودن وجودش از هر مانعی که بین او و خدایش حایل و فاصله می شود.

ارتباط با امام جمعه